Nedaye Parcham ندای پرچم

Nedaye Parcham ندای پرچم PDPA ح د خ ا

روز جهانی پناهندگان  گرامی باد !نوشته :صفت الله عملیاربیستم جون، روز جهانی پناهندگان، فرصتی است برای تأمل در یکی از دردن...
19/06/2026

روز جهانی پناهندگان گرامی باد !

نوشته :صفت الله عملیار

بیستم جون، روز جهانی پناهندگان، فرصتی است برای تأمل در یکی از دردناک‌ترین واقعیت‌های جهان معاصر؛ واقعیتی که میلیون‌ها انسان را از خانه، سرزمین، خانواده و زندگی عادی محروم ساخته است. در این روز، نه تنها از رنج و دشواری‌های پناهندگان یاد می‌کنیم، بلکه مسئولیت مشترک جامعه بشری را در قبال آنان مورد توجه قرار می‌دهیم.

پناهندگی پدیده‌ای تصادفی و جدا از تحولات سیاسی و اقتصادی جهان نیست. در پشت هر موج پناهندگی، جنگ، اشغال، مداخلات خارجی، استبداد، نقض حقوق بشر، فقر گسترده، نابرابری‌های اجتماعی و بحران‌های اقتصادی قرار دارد. میلیون‌ها انسان مجبور می‌شوند خانه و سرزمین خود را ترک کنند، زیرا شرایط زندگی در وطن‌شان دیگر امنیت، آزادی و حداقل امکانات لازم برای ادامه حیات را فراهم نمی‌سازد.

امروز جهان شاهد بزرگ‌ترین بحران جابه‌جایی انسان‌ها در دهه‌های اخیر است. از خاورمیانه تا افریقا، از آسیا تا امریکای لاتین، میلیون‌ها انسان در اردوگاه‌ها، مراکز پذیرش یا کشورهای مختلف در انتظار آینده‌ای نامعلوم به سر می‌برند. در میان آنان کودکان، زنان و سالمندانی حضور دارند که قربانی تصمیم‌ها و سیاست‌هایی شده‌اند که هیچ نقشی در شکل‌گیری آن نداشته‌اند.

نیروهای مترقی و دموکراتیک همواره بر این باور بوده‌اند که پناهندگان نباید به عنوان یک «مشکل» بلکه به عنوان انسان‌هایی دارای حقوق و کرامت انسانی دیده شوند. برخورد انسانی با پناهندگان نه یک لطف، بلکه یک مسئولیت اخلاقی، حقوقی و انسانی است. حق پناهندگی از جمله دستاوردهای مهم تمدن بشری و مبارزات طولانی برای دفاع از حقوق انسان‌ها به شمار می‌رود.

در سال‌های اخیر، متأسفانه در بسیاری از کشورها شاهد رشد گرایش‌های افراطی، ملی‌گرایی تنگ‌نظرانه، بیگانه‌هراسی و تبلیغات ضد مهاجران بوده‌ایم. برخی جریان‌های سیاسی تلاش می‌کنند مشکلات اقتصادی و اجتماعی را به حضور مهاجران و پناهندگان نسبت دهند، در حالی که ریشه واقعی این مشکلات در سیاست‌های ناعادلانه اقتصادی، گسترش شکاف‌های طبقاتی و ضعف نظام‌های حمایتی نهفته است. دامن زدن به نفرت و تبعیض نه تنها مشکلی را حل نمی‌کند، بلکه همبستگی اجتماعی را نیز تضعیف می‌سازد.

روز جهانی پناهندگان همچنین یادآور این واقعیت است که مبارزه برای حقوق پناهندگان از مبارزه برای صلح، عدالت اجتماعی و توسعه پایدار جدا نیست. تا زمانی که جنگ، اشغالگری، فقر و استثمار در بخش‌های مختلف جهان ادامه داشته باشد، موج‌های مهاجرت و پناهندگی نیز ادامه خواهند یافت. از این‌رو، دفاع از حقوق پناهندگان باید همزمان با تلاش برای رفع عوامل و ریشه‌های اصلی آوارگی همراه باشد.

در این روز، همبستگی نیرو های مترقی با پاهندگان و آوارگان جهان از اهمیت بالایی برخوردار است و بر حق آنان برای زندگی امن، برخورداری از حقوق انسانی، دسترسی به آموزش، کار، خدمات اجتماعی و مشارکت در زندگی اجتماعی تأکید می‌ورزیم. جامعه‌ای انسانی‌تر زمانی شکل می‌گیرد که کرامت انسان، صرف‌نظر از ملیت، قومیت، زبان، مذهب یا موقعیت اجتماعی او، مورد احترام قرار گیرد.

روز جهانی پناهندگان تنها روز یادآوری دردها نیست؛ روز تجدید تعهد به ارزش‌های انسانی، همبستگی بین‌المللی و مبارزه برای جهانِ عاری از جنگ، تبعیض و بی‌عدالتی نیز هست. جهانِ که در آن هیچ انسانی مجبور نباشد برای نجات جان خود، خانه و وطنش را ترک کند و در جستجوی امنیت، راهِ نامعلوم را در پیش گیرد.
بزرگداشت این روز، بزرگداشت امید، مقاومت و اراده انسان‌هایی است که با وجود دشواری‌های فراوان، همچنان برای ساختن آینده‌ای بهتر برای خود و فرزندانشان تلاش می‌کنند.

موافقت‌نامهٔ تفاهم ایران و امریکا در اصل دربارهٔ چیست؟نوشتهٔ پپی اسکوباراز دید تهران، این یک بازی کاملاً جدید است. آنها ...
19/06/2026

موافقت‌نامهٔ تفاهم ایران و امریکا در اصل دربارهٔ چیست؟

نوشتهٔ پپی اسکوبار

از دید تهران، این یک بازی کاملاً جدید است. آنها از تمام آنچه نه یک، بلکه دو قدرت هسته‌ای بر سرشان آوردند، جان سالم به در بردند. آنها هیچ‌گونه اعتمادی به هیچ چیزی که از بربریا (Barbaria) بیاید، ندارند.
در نشست گروه هفت (G7) در اویان، که به‌شدت بی‌اهمیت شده است، امپراتور بربریا در برابر حاضران، از جمله سه عضو کامل بریکس، اعلام کرد: «من رئیس هستم.» هیچ طنزی هم در کار نبود.
پس بیایید موافقت‌نامهٔ تفاهم میان ایران و امریکا را که او آن را توافق خود می‌نامد (تأکید از من است) بررسی کنیم؛ همان توافقی که درباره‌اش می‌گوید: «من به ده جنگ پایان داده‌ام.» اما واقعیت این است که این یک توافق نیست؛ بلکه در بهترین حالت یک یادداشت تفاهم (MoU) است، یعنی وعده‌ای که به‌صورت الکترونیکی امضا شده تا گفت‌وگوها ادامه یابد. و این یادداشت تفاهم جنگی را که خود او (تأکید از من است) در ۲۸ فبروری آغاز کرد، پایان نمی‌دهد.
هر نمایش و مانوری که این جمعه در ژنیو صورت بگیرد، در واقع استاد بربریا این یادداشت تفاهم را واقعاً امضا نخواهد کرد. این تنها خریدن وقت است؛ برای آرام ساختن بازارهای نفت و اوراق قرضه، و همچنین برای تبدیل پنهانی چارچوب آتش‌بس به یک ابزار سیاسی و راهبردی. البته مقداری «تسهیلات تجارتی» نیز در آن گنجانیده خواهد شد؛ از جمله اینکه تنگه هرمز کمابیش دوباره به فعالیت عادی بازگردد.
در بهترین حالت، جنگ علیه ایران و حرکت گسترده‌تر شطرنج امپراتوری برای بی‌ثبات ساختن آسیای غربی، به‌عنوان یکی از جبهه‌های اصلی جنگ بزرگ علیه مشارکت راهبردی روسیه و چین، ادامه خواهد یافت؛ اما با سرعت کمتر و همراه با امکان بیشتر برای انکار مسئولیت.
تنها نگاهی کوتاه به هیستریای بی‌وقفه در محافل قدرت واشنگتن نشان می‌دهد که طبقهٔ ممتاز و ثروتمندی که واقعاً اداره‌کنندهٔ امریکا است، هیچ علاقه‌ای به هیچ‌گونه صلح با ایران ندارد. اصل معروف استاد بزرگ لاوروف همچنان پابرجاست: امریکا توانایی پایبندی به توافقات را ندارد.
آنچه فعلاً حاکم است، ضرورت‌های عملی و روزمره است. تیم ترامپ نیاز دارد که تنگه هرمز باز بماند؛ حتی اگر ایران هزینه‌های نگهداری، محیط‌زیستی و امنیتی را دریافت کند؛ زیرا این امر برای ثبات بازار جهانی انرژی ضروری است.
علاوه بر آن، پادشاهی‌های نفتی شورای همکاری خلیج فارس، از طریق پاکستان به‌عنوان میانجی و نیز مستقیماً توسط قطر و عربستان سعودی، به‌روشنی به واشنگتن اعلام کرده‌اند که توان تحمل تشدید یک جنگ جدید را ندارند.
از منظر سیاست واقع‌گرایانه، روشن است که تیم ترامپ و طبقهٔ حاکم ثروتمند امریکا هرگز اصول اساسی شروط چهارده‌گانه ایران را نخواهند پذیرفت؛ از جمله لغو کامل تحریم‌ها، تضمین رسمی عدم مداخله در حاکمیت ایران، پایان تمام جنگ‌ها علیه محور مقاومت و همچنین پرداخت کامل غرامت‌های جنگی.
آنچه خواهیم داشت، «گفت‌وگوهایی» خواهد بود که شاید تا قرن بیست‌ودوم ادامه پیدا کند؛ در حالی که تحریم‌ها همچنان توسط کانگرس امریکا که تحت نفوذ صهیونیست‌ها قرار دارد، حفظ می‌شوند و امریکا نیز به‌طور پیهم از حق وتوی خود در شورای امنیت سازمان ملل استفاده خواهد کرد.
آنچه «رئیسِ» که ادعا می‌کند «به ده جنگ پایان داده است» در کوتاه‌مدت به دست می‌آورد، تنها یک تصویر ظاهری از پیروزی است؛ ترتیبی که یک شکست عظیم راهبردی را پنهان می‌کند.
ایران، روسیه و چین؛ مشارکتِ شکست‌ناپذیر
فراموش کنید که گردانندگان نمایش امپراتوری هرگز اعتراف کنند که ایران از طریق بازدارندگی توانسته سلطه امریکا بر آسیای غربی را درهم بشکند و خود را به‌عنوان یک قدرت بزرگ منطقه‌ای و یک قدرت نوظهور جهانی مطرح سازد؛ آن هم با پشتیبانی اکثریت قاطع کشورهای جنوب جهانی.
از این پس، آنچه می‌توان انتظار داشت، در بهترین حالت نوعی آشفتگی لرزان، ترکیبی و تا اندازه‌ای مدیریت‌شده خواهد بود؛ همراه با تحریکات پی‌درپی و عملیات مخفی. چیزی شبیه «فشار حداکثری سبک»، که تهران را در حالت آماده‌باش کامل نگه دارد؛ البته نه اینکه ایران از این بابت نگران باشد، زیرا آماده است؛ و هدف نهایی نیز گرفتن امتیازات بیشتر است.
اما اگر بربرها تصور کنند که این روند مشارکت راهبردی ایران با روسیه و چین را تضعیف خواهد کرد، واقعیت خلاف آن را ثابت خواهد کرد.
به‌ویژه چین و همچنین روسیه، در پشت تلاش‌های میانجی‌گری پاکستان برای یافتن نوعی تفاهم میان ایران و امریکا نقش عمیقی داشته‌اند. اکنون قالیباف مسئول تعمیق روابط راهبردی چین و ایران شده است. هم پکن و هم مسکو کاملاً آگاه‌اند که وسواس امریکا برای مهار دیگران از طریق کنترل گلوگاه‌های انرژی، مستقیماً متوجه آنها و روند یکپارچگی اوراسیا است.
بنابراین، در نهایت این نمایش طولانی دربارهٔ چهارده ماده، آتش‌بس‌های ساختگی و امضای یادداشت تفاهم، به‌عنوان یک عملیات عظیم جنگ اطلاعاتی نیز عمل می‌کند؛ پیامی برای بازارها و افکار عمومی ساده‌باور که گویا بربریا واقعاً در پی صلح است.
سپس نوبت به وسواس هسته‌ای می‌رسد. زمانی که مذاکرات شصت‌روزه طبق یادداشت تفاهم آغاز شود، خواهیم دید که تیم ترامپ واقعاً چه می‌خواهد.
ممنوعیت غنی‌سازی که امریکا بر آن تأکید می‌کند، در واقع پیامی مستقیم به کشورهایی مانند ترکیه، عربستان سعودی، کوریای جنوبی، جاپان و حتی آلمان است: اگر هر یک از شما خارج از چارچوبی که امریکا تعیین کرده وارد آستانه هسته‌ای شوید، با مشکل مواجه خواهید شد.
اکنون بیایید مسیر پول را دنبال کنیم. بله، در اصل یک دام است. دوازده میلیارد دالر، یعنی نیمی از بیست‌وچهار میلیارد دالری که باید در مرحله نخست مذاکرات آزاد شود، به احتمال زیاد از طریق بانک‌های قطری، عمانی و شاید سعودی جریان خواهد یافت. این امر برای وزارت خزانه‌داری امریکا امکان نظارت دائمی و دسترسی به ساختار بانکداری برون‌مرزی ایران را فراهم می‌کند. البته رهبران تهران کاملاً از این موضوع آگاه‌اند و بدون شک سازوکارهای مالی پنهان فراوانی را نیز به کار خواهند گرفت.
حاکمیت ملی، شکیبایی و انگشتی بر ماشه
پس چه اتفاقی رخ خواهد داد؟ احتمالاً عمدتاً یک جنگ منجمد. نه یک انجماد کامل. بازگشت تنگه هرمز به فعالیت عادی می‌تواند قیمت نفت را تا حدود ۷۵ دالر در هر بشکه کاهش دهد. دوازده میلیارد دالر آزاد خواهد شد. سپس گفت‌وگوها درباره چیزی آغاز می‌شود که در واقع نسخهٔ سبک‌تر «برجام ۲» خواهد بود؛ در ژنیو یا احتمالاً در اسلام‌آباد. این روند ممکن است همراه با تنش و مشاجره تا انتخابات میان‌دوره‌ای امریکا ادامه یابد. پس از آن، هیچ‌چیز قابل پیش‌بینی نخواهد بود.
تهران بلافاصله پس از امضای یادداشت تفاهم بر جنبه‌های مثبت تمرکز کرده است. فروش نفت از همین آخر هفته از سر گرفته خواهد شد. شاید برخی معافیت‌های تحریمی نیز اعطا شود که شامل بانکداری، حمل‌ونقل و بیمه خواهد بود و صادرات را تسهیل خواهد کرد. یک نفتکش عظیم ایرانی هم‌اکنون بندر چابهار را ترک کرده و بدون هیچ مشکلی از محاصره امریکا عبور کرده است.
«رئیس» روی این حساب می‌کند که وقتی نفت دوباره آزادانه جریان یابد، قیمت انرژی کاهش پیدا کند، بازارها اندکی آرام شوند و تورم نیز پایین بیاید، هزینه سیاسی آن شکست عظیم راهبردی که مسئول آن بوده است از دید افکار عمومی ناپدید شود. و البته برای منحرف کردن توجه مردم نیز مجموعه‌ای از موضوعات جدید مطرح خواهد شد؛ از کوبا و گرینلند گرفته تا متحدان اروپایی که به‌آسانی می‌توان آنها را تحت فشار قرار داد.
خلاصهٔ طرح کلان «رئیس» این است: وقت بخرد، اعلام کند مأموریت با موفقیت انجام شد، و امیدوار باشد که هیچ‌کس فریاد نزند: «فاجعه راهبردی!»
اما از دید تهران، این یک بازی کاملاً جدید است. آنها از تمام آنچه نه یک، بلکه دو قدرت هسته‌ای علیه‌شان به کار گرفتند، جان سالم به در بردند. آنها نه‌تنها دوام آوردند، بلکه از گذشته نیرومندتر شدند و انسجام ملی خود را با افتخار در برابر دیدگان جهان به نمایش گذاشتند. و هیچ امتیاز اساسی و معناداری نیز نداده‌اند.
برعکس، آنها اکنون صاحبان واقعی تنگه هرمز هستند. راه بازگشتی وجود ندارد. آنها هیچ اعتمادی به هیچ چیز که از بربریا بیاید ندارند. با این حال، به اعمال صبر و شکیبایی فوق‌العاده ادامه خواهند داد.
در کنار آن، انگشتی بی‌باک و آماده بر ماشه خواهند داشت.

چه چیزی ترامپ را وادار ساخت که با ایران توافق کند؟نویسنده: لری سی. جانسنبه نقل از جیمز کارویل: «موضوع اقتصاد است، احمق!»...
18/06/2026

چه چیزی ترامپ را وادار ساخت که با ایران توافق کند؟

نویسنده: لری سی. جانسن

به نقل از جیمز کارویل: «موضوع اقتصاد است، احمق!»

روز دوشنبه نوشتم:
پس پرسشی که باید مطرح کنیم این است که چرا دونالد ترامپ عقب‌نشینی کرد و پیشنهادی را پذیرفت که ایران مدت‌ها پیش، در ماه اپریل، ارائه کرده بود؟
من فکر می‌کنم چندین دلیل وجود دارد، اما دلیل اصلی این است که ایالات متحده با کمبود نفت روبه‌رو شده است؛ به این معنا که ترامپ دیگر نخواهد توانست به طور مصنوعی قیمت تیل را پایین نگه دارد.
بر اساس گزارش سی‌ان‌ان، ذخایر استراتژیک نفت ایالات متحده به پایین‌ترین سطح خود از سال ۱۹۸۳ به این سو رسیده است. این کاهش در حالی رخ داده که برداشت از این ذخایر برای کاهش تأثیرات درگیری با ایران همچنان ادامه داشته است. میزان ذخایر به ۳۴۰٫۳ میلیون بشکه رسیده که آخرین بار در دوران ریاست جمهوری ریگن مشاهده شده بود؛ زمانی که دولت هنوز در حال ایجاد این ذخایر بود.
مصرف روزانه نفت در ایالات متحده در سال ۲۰۲۶ حدود ۲۰ تا ۲۱ میلیون بشکه است؛ به این معنا که این ذخایر تنها برای ۱۷ روز مصرف کفایت می‌کند و این مهلت در اول جولای به پایان می‌رسد.
امروز دوست عزیزم، پپه اسکوبار، گزارش داد که در پایان هفته گذشته به دونالد ترامپ اطلاع داده شده بود، شاید توسط وزیر انرژی کریس رایت، که ذخایر استراتژیک نفت با سرعت در حال کاهش است و ظرف چند هفته کاملاً تمام خواهد شد.
چه کسی تصور می‌کرد که خود دونالد ترامپ این موضوع را در کنفرانس خبری اعلام توافق با ایران تأیید کند؟
ترامپ امروز به خبرنگاران گفت که اگر تنگه هرمز دوباره بازگشایی نمی‌شد، ذخایر نفتی ظرف چهار هفته به پایان می‌رسید.
او دقیقاً چنین گفت:
«ما تقریباً ظرف چهار هفته ذخایر خود را از دست می‌دادیم. می‌دانید که در سراسر جهان ذخایری وجود دارد، اما ما واقعاً ذخایر خود را از دست می‌دادیم و زمانی فرا می‌رسید که دیگر نمی‌توانستید آن را به دست آورید.»
همین است...
ترامپ و مشاوران اصلی اقتصادی و انرژی او دریافته‌اند که اقتصاد ایالات متحده ممکن است پیش از پایان تابستان با سقوط جدی روبه‌رو شود؛ موضوعی که تقریباً هرگونه احتمال حفظ کنترل مجلس سنا و مجلس نمایندگان توسط جمهوری‌خواهان را از بین می‌برد.
اگر متن تفاهم‌نامه را نخوانده‌اید، در اینجا آمده است:
متن کامل تفاهم‌نامه اسلام‌آباد میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا، به طور مشترک و با حسن نیت، در تاریخ ۱۸ جون ۲۰۲۶ بر موارد زیر توافق کردند:
۱
جمهوری اسلامی ایران، ایالات متحده امریکا و متحدان آنان در جنگ جاری، با امضای این تفاهم‌نامه، توقف فوری و دایمی عملیات نظامی را در تمامی جبهات، از جمله لبنان، اعلام می‌کنند و متعهد می‌شوند که از این پس هیچ جنگ یا عملیات نظامی علیه یکدیگر آغاز نکنند، از تهدید یا استفاده از زور علیه یکدیگر خودداری ورزند و تمامیت ارضی و حاکمیت لبنان را تضمین کنند.
توافق نهایی، پایان دایمی جنگ در تمامی جبهات، از جمله لبنان، و سایر مفاد این بند را تأیید خواهد کرد.
۲
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا متعهد می‌شوند که به حاکمیت ملی و تمامیت ارضی یکدیگر احترام بگذارند و در امور داخلی یکدیگر مداخله نکنند.
۳
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا متعهد می‌شوند که مذاکرات را انجام داده و حداکثر ظرف ۶۰ روز به توافق نهایی دست یابند. این مدت با رضایت متقابل قابل تمدید است.
۴
بلافاصله پس از امضای این تفاهم‌نامه، ایالات متحده امریکا روند رفع محاصره دریایی و هرگونه مزاحمت یا مانع‌تراشی علیه جمهوری اسلامی ایران را آغاز خواهد کرد و ظرف ۳۰ روز به طور کامل به این محاصره پایان خواهد داد.
در این مدت، رفت‌وآمد کشتی‌ها متناسب با حجم ترافیک پیش از جنگ که توسط جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌شود، انجام خواهد شد.
همچنین ایالات متحده امریکا متعهد می‌شود که ظرف ۳۰ روز پس از توافق نهایی، نیروهای نظامی خود را از مناطق پیرامونی جمهوری اسلامی ایران خارج کند.
۵
با امضای این تفاهم‌نامه، جمهوری اسلامی ایران با حداکثر توان خود ترتیبات لازم را برای عبور امن کشتی‌های تجاری، بدون دریافت هزینه و فقط برای مدت ۶۰ روز، از خلیج فارس به دریای عمان و بالعکس فراهم خواهد کرد.
تردد کشتی‌های تجاری فوراً آغاز می‌شود و با در نظر گرفتن ضرورت رفع موانع فنی و نظامی و پاکسازی مین‌ها توسط جمهوری اسلامی ایران، ظرف ۳۰ روز به حالت عادی خواهد رسید.
جمهوری اسلامی ایران با سلطنت عمان درباره اداره آینده و خدمات دریایی در تنگه هرمز، مطابق حقوق بین‌الملل و حقوق حاکمیتی کشورهای ساحلی تنگه هرمز، مذاکره خواهد کرد و با دیگر کشورهای ساحلی خلیج فارس نیز مشورت خواهد نمود.
۶
ایالات متحده امریکا متعهد می‌شود همراه با شرکای منطقه‌ای خود برنامه‌ای قطعی و مورد توافق دو طرف برای بازسازی و توسعه اقتصادی جمهوری اسلامی ایران ایجاد کند که حداقل ۳۰۰ میلیارد دالر ارزش داشته باشد.
سازوکار اجرایی این برنامه به عنوان بخشی از توافق نهایی ظرف ۶۰ روز تعیین خواهد شد.
ایالات متحده امریکا تمامی مجوزها، معافیت‌ها و تأییدیه‌های لازم
۷
ایالات متحده امریکا متعهد می‌شود که تمامی انواع تحریم‌ها علیه جمهوری اسلامی ایران را پایان دهد؛ از جمله قطعنامه‌های شورای امنیت سازمان ملل متحد، قطعنامه‌های شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تمامی تحریم‌های یک‌جانبه امریکا، اعم از تحریم‌های اولیه و ثانویه، بر اساس جدول زمانی مورد توافق که به عنوان بخشی از توافق نهایی تعیین خواهد شد.
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا اهمیت بنیادی موضوع رفع تحریم‌ها را که در بالا ذکر شد به رسمیت می‌شناسند و اراده خود را برای رسیدگی سریع به این مسائل در جریان مذاکرات و دستیابی به توافق متقابل درباره آن‌ها ابراز می‌دارند.
۸
جمهوری اسلامی ایران بار دیگر تأکید می‌کند که سلاح هسته‌ای تولید یا به دست نخواهد آورد.
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا توافق کرده‌اند که وضعیت مواد غنی‌شده ذخیره‌شده، از طریق سازوکاری که مورد توافق دو طرف قرار گیرد و مطابق جدول زمانی مندرج در بند هفتم باشد، حل و فصل شود؛ دست‌کم از طریق رقیق‌سازی مواد در محل و تحت نظارت آژانس بین‌المللی انرژی اتمی.
همچنین دو طرف توافق می‌کنند که موضوع غنی‌سازی و سایر موضوعات مورد توافق متقابل مرتبط با نیازهای هسته‌ای جمهوری اسلامی ایران را بر اساس چارچوبی رضایت‌بخش که در توافق نهایی تعیین خواهد شد، مورد بحث قرار دهند.
توافق نهایی مفاد این بند را تأیید خواهد کرد.
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا اهمیت بنیادی موضوعات هسته‌ای فوق را به رسمیت می‌شناسند و قصد خود را برای رسیدگی سریع به این مسائل در مذاکرات و دستیابی به توافق متقابل درباره آن‌ها اعلام می‌کنند.
۹
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا توافق می‌کنند که تا زمان دستیابی به توافق نهایی، وضعیت موجود حفظ شود؛ جمهوری اسلامی ایران وضعیت فعلی برنامه هسته‌ای خود را حفظ خواهد کرد و ایالات متحده امریکا نیز هیچ تحریم جدیدی علیه ایران وضع نخواهد کرد و هیچ نیروی نظامی اضافی به منطقه اعزام نخواهد نمود.
۱۰
ایالات متحده امریکا متعهد می‌شود که بلافاصله پس از امضای این تفاهم‌نامه، معافیت‌های لازم را از سوی وزارت خزانه‌داری برای صادرات نفت خام ایران، محصولات پتروشیمی و مشتقات آن‌ها و تمامی خدمات مرتبط از جمله معاملات بانکی، بیمه، حمل‌ونقل و سایر موارد صادر کند و این وضعیت تا زمان رفع کامل تحریم‌ها ادامه یابد.
۱۱
ایالات متحده امریکا متعهد می‌شود که بلافاصله پس از اجرای این تفاهم‌نامه، تمامی وجوه و دارایی‌های محدود شده یا مسدودشده جمهوری اسلامی ایران را برای استفاده در دسترس قرار دهد.
ایالات متحده امریکا و جمهوری اسلامی ایران در جریان مذاکرات درباره شیوه آزادسازی این دارایی‌ها به توافق خواهند رسید.
این دارایی‌ها، چه در حساب اصلی نگهداری شوند و چه انتقال داده شوند، باید به طور کامل برای پرداخت به هر ذی‌نفع نهایی که از سوی بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران تعیین می‌شود، قابل استفاده باشند.
ایالات متحده امریکا متعهد می‌شود که تمامی مجوزها و تأییدیه‌های لازم را در این زمینه صادر کند.
۱۲
جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا توافق می‌کنند که سازوکار اجرایی لازم را برای نظارت بر اجرای موفق این تفاهم‌نامه و پایبندی آینده به توافق نهایی ایجاد کنند.
۱۳
پس از امضای این تفاهم‌نامه و مشروط به آغاز اجرای بندهای ۱، ۴، ۵، ۱۰ و ۱۱ این تفاهم‌نامه و ادامه اجرای آن‌ها، جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا به طور انحصاری مذاکرات درباره سایر بندهای توافق نهایی را آغاز خواهند کرد.
۱۴
توافق نهایی از طریق یک قطعنامه الزام‌آور شورای امنیت سازمان ملل متحد تأیید خواهد شد.

اما ترامپ هنوز با یک مشکل روبه‌رو است...
بازگشایی تنگه هرمز به معنای رفع فوری کمبود نفت در بازار جهانی نخواهد بود.
باز شدن تنگه هرمز شرطی ضروری برای عادی شدن عرضه جهانی نفت است، اما به هیچ وجه شرط کافی نیست.
چندین عامل پیچیده وجود دارند که باعث خواهند شد کاهش فشار بر بازارهای جهانی هفته‌ها یا حتی ماه‌ها به تأخیر بیفتد.
مشکل نفتکش‌های لنگر انداخته؛ انباشتگی، نه هجوم عرضه
تصور رایج این است که ده‌ها نفتکش کاملاً بارگیری‌شده که در خلیج فارس لنگر انداخته‌اند، مانند فنری فشرده هستند و به محض باز شدن تنگه، همگی به سوی بازار حرکت خواهند کرد و عرضه نفت را به شدت افزایش خواهند داد.
اما واقعیت پیچیده‌تر است و در برخی جنبه‌ها دقیقاً برعکس این تصور می‌باشد.
بسیاری از این نفتکش‌ها تا چهار ماه با محموله نفت خام در انتظار مانده‌اند.
این نفت دیگر در وضعیت مطلوب قرار ندارد.
نفت خامی که در گرمای شدید خلیج فارس برای ماه‌ها در نفتکش‌های بسیار بزرگ ذخیره شده باشد، دچار افت کیفیت حرارتی، ته‌نشینی مواد و در برخی انواع نفت، دچار پلیمریزه شدن بخشی از اجزای سنگین‌تر می‌شود.
از نظر عملی نیز مشخصات فنی نفتی که پالایشگاه‌ها برای آن قرارداد بسته بودند، ممکن است پس از ماه‌ها قرار گرفتن در معرض گرما و مشکلات جداسازی آب در مخازن دیگر با استانداردهای اولیه مطابقت نداشته باشد.
پیش از تحویل این محموله‌ها باید آزمایش شوند و برخی از آن‌ها نیازمند اختلاط یا فرآوری مجدد خواهند بود تا پالایشگاه‌ها آن‌ها را بپذیرند.
علاوه بر کیفیت محموله، خود کشتی‌ها نیز چهار ماه بدون فعالیت بوده‌اند.
موتورها باید با احتیاط دوباره راه‌اندازی شوند.
رشد جلبک‌ها و موجودات دریایی بر بدنه کشتی‌ها در دوره توقف طولانی، سرعت و بهره‌وری مصرف سوخت را به شدت کاهش می‌دهد و زمان سفر را طولانی‌تر می‌سازد.
برخی از کشتی‌ها نیز پیش از حرکت قانونی نیازمند بازرسی‌های بندری خواهند بود.
از سوی دیگر، حتی اگر همه این نفتکش‌ها فردا حرکت کنند، بنادر و پالایشگاه‌های مقصد با مخازن خالی در انتظار دریافت همزمان این حجم عظیم نفت نیستند.
زمان‌بندی بنادر، ظرفیت اسکله‌ها و برنامه کاری پالایشگاه‌ها باید هماهنگ شود.
هجوم ناگهانی کشتی‌ها به بنادر تخلیه بار، ازدحام ایجاد خواهد کرد و در نتیجه روند ورود نفت به سیستم پالایش را کندتر خواهد ساخت.
مشکل زمان انتقال؛ خط انتقال باید دوباره پر شود
حتی در شرایط عادی نیز نفت به محض بارگیری وارد بازار جهانی نمی‌شود.
یک نفتکش بسیار بزرگ که از جزیره خارک در ایران یا رأس تنوره در عربستان سعودی به سوی روتردام حرکت کند، از مسیر دماغه امید نیک که بسیاری از کشتی‌ها در دوران بسته بودن تنگه مجبور به استفاده از آن بودند، حدود ۲۰ تا ۲۵ روز زمان نیاز دارد. حتی پس از بازگشایی هرمز، عبور از مسیر کانال سوئز نیز حدود ۱۸ تا ۲۰ روز طول می‌کشد.
ارسال نفت به مشتریان آسیایی در چین، جاپان یا کوریای جنوبی از بنادر خلیج فارس نیز در شرایط عادی حدود ۱۵ تا ۲۰ روز زمان می‌برد.
این بدان معناست که نفتی که امروز بارگیری شود، حتی اگر فرض کنیم بارگیری فوراً آغاز گردد، حداقل تا پنج یا هفت هفته دیگر به صورت فرآورده پالایش‌شده در اختیار مصرف‌کنندگان قرار نخواهد گرفت؛ زیرا باید زمان حمل، تخلیه، پالایش و توزیع نیز در نظر گرفته شود.
در نتیجه مردم جهان ظرف چند روز یا حتی در یکی دو هفته نخست، تأثیر این تحول را در قیمت تیل احساس نخواهند کرد.
از همه مهم‌تر، بخش تولید نیز باید به وضعیت عادی بازگردد.
میدان‌های نفتی که در جریان درگیری با ظرفیت پایین فعالیت می‌کردند یا کاملاً متوقف شده بودند، نمی‌توانند فوراً به تولید کامل بازگردند.
مدیریت فشار مخازن، بازرسی چاه‌ها و خطوط لوله و اجرای مراحل راه‌اندازی مجدد سکوهای فراساحلی همگی به زمان نیاز دارند.
برای نمونه، شرکت آرامکوی عربستان سعودی برای بازگرداندن ظرفیت‌های متوقف‌شده خود رویه‌های عملیاتی دارد که اجرای آن‌ها هفته‌ها زمان می‌برد، نه چند ساعت.

مشکل مین‌ها؛ مهم‌ترین عامل نادیده گرفته شده
شاید این بزرگ‌ترین مانع در برابر بازگشت سریع رفت‌وآمد عادی کشتی‌ها باشد؛ عاملی که بسیار کمتر از آنچه شایسته است مورد توجه قرار گرفته است.
متن تفاهم‌نامه ایران را موظف می‌کند که «حداکثر تلاش خود» را برای بازگشایی تنگه و آغاز عملیات مین‌روبی به کار گیرد.
اما مین‌روبی فرآیندی سریع نیست.
خلیج فارس و مسیرهای منتهی به تنگه هرمز از حساس‌ترین و محدودترین خطوط کشتیرانی تجاری در جهان به شمار می‌روند.
ایران چهار ماه فرصت داشته است تا در نقاط گلوگاهی که در باریک‌ترین بخش خود تنها حدود ۲۱ مایل دریایی عرض دارند و فقط دو کانال قابل کشتیرانی تقریباً دو مایلی در آن‌ها وجود دارد، مین‌گذاری کند.
پاکسازی مین‌های دریایی، حتی با تجهیزات مدرن و در شرایط همکاری کامل، کاری بسیار زمان‌بر و دقیق است.
یک مین‌روب نمی‌تواند صرفاً از یک مسیر عبور کند و اعلام نماید که منطقه پاکسازی شده است.
هر مین احتمالی باید شناسایی، طبقه‌بندی و سپس یا در همان محل منفجر شود یا توسط غواصان یا وسایل کنترل از راه دور خنثی گردد.
در شرایطی که اوضاع نامطمئن یا مورد مناقشه باشد، سرعت عملیات حتی کمتر خواهد شد.
هنوز هیچ توافق بین‌المللی درباره این که چه کسی عملیات پاکسازی را انجام دهد، چه نهادی ایمنی مسیرها را تأیید کند و چه معیاری برای اعلام امنیت مسیرهای کشتیرانی پذیرفته شود، وجود ندارد.
اگر این مسئولیت بر عهده ایالات متحده قرار گیرد، ممکن است روندی بسیار طولانی باشد.
روزنامه واشنگتن پست در اواخر ماه اپریل گزارش داده بود که پنتاگون به کانگرس اطلاع داده است که پاکسازی کامل تنگه هرمز از مین‌های کارگذاری‌شده توسط نیروهای ایرانی ممکن است شش ماه زمان ببرد.

مشکل بیمه
این مسئله مستقیماً به موضوع بیمه مربوط می‌شود.
بازار بیمه لویدز لندن و کمیته مشترک جنگی آن، مناطق جغرافیایی خاص را به عنوان مناطق دارای خطر جنگی طبقه‌بندی می‌کنند.
این طبقه‌بندی باعث افزایش قابل توجه حق بیمه کشتی‌ها و محموله‌هایی می‌شود که از آن مناطق عبور می‌کنند.
خلیج فارس و تنگه هرمز تقریباً بدون تردید اکنون در بالاترین سطح خطر جنگی قرار گرفته‌اند.
حتی با امضای این تفاهم‌نامه، شرکت‌های بیمه به سرعت این طبقه‌بندی را لغو نخواهند کرد.
آن‌ها منتظر شواهد معتبر از پاکسازی مین‌ها، دوره‌ای طولانی از عبور و مرور بدون حادثه و همچنین تأیید مستقل خواهند ماند؛ نه صرفاً یک سند دیپلماتیک.
نتیجه عملی این وضعیت آن است که تا زمانی که بازار بیمه به شرایط عادی بازنگردد، بسیاری از شرکت‌های کشتیرانی حاضر نخواهند شد ارزشمندترین دارایی‌های خود را از این آبراه عبور دهند.
یک نفتکش بسیار بزرگ که دو میلیون بشکه نفت حمل می‌کند، با احتساب ارزش کشتی و محموله، بیش از ۲۰۰ میلیون دالر ارزش دارد.
اگر بیمه‌گران حاضر به پوشش کامل آن نباشند یا تنها با حق بیمه‌های بسیار سنگین این کار را انجام دهند، سفر از نظر اقتصادی توجیه‌پذیر نخواهد بود.
در دوران جنگ، حق بیمه خطر جنگی می‌تواند چندین برابر نرخ‌های عادی باشد.
این نرخ‌ها نیز در روز اعلام آتش‌بس فوراً به سطح معمول بازنمی‌گردند.
کاهش آن‌ها تدریجی خواهد بود و تنها زمانی رخ می‌دهد که شواهد آماری کافی نشان دهد خطر واقعاً کاهش یافته است.

تصویر کلی
بازگشایی تنگه هرمز پیش‌شرط عادی شدن بازار نفت است، نه خودِ عادی شدن بازار.
روند واقع‌بینانه به این صورت خواهد بود:
نخست، ازسرگیری محتاطانه تردد توسط شرکت‌هایی که آمادگی پذیرش ریسک بیشتری دارند.
سپس، تأیید تدریجی پاکسازی مین‌ها در مسیرهای مشخص.
پس از آن، بازگشت آهسته شرکت‌های بزرگ کشتیرانی، همزمان با کاهش تدریجی حق بیمه‌های جنگی.
و در نهایت، چند هفته بعد، رسیدن نفت به پالایشگاه‌ها و تبدیل آن به فرآورده‌های قابل استفاده.
برآورد منطقی این است که بازارهای جهانی در خوش‌بینانه‌ترین حالت، شش تا ده هفته پس از توافق امروز شاهد افزایش محسوس عرضه نفت باشند.
البته این برآورد مشروط به آن است که هیچ حادثه‌ای رخ ندهد، هیچ مین دریایی منفجر نشود، هیچ تحول سیاسی منفی اتفاق نیفتد و ایران نیز در زمینه مین‌روبی همکاری کامل داشته باشد.
هر یک از این عوامل می‌تواند روند را از نو به تأخیر بیندازد.

در حالی که تصمیم ترامپ برای نهایی کردن این تفاهم‌نامه با ایران گامی مثبت محسوب می‌شود (و من در ارزیابی قبلی خود که معتقد بودم چنین اتفاقی رخ نخواهد داد، اشتباه کرده بودم)، اما راه رسیدن به بهبود اقتصادی و ثبات بازارهای جهانی هنوز چندین ماه با ما فاصله دارد.
یک نکته پایانی و طعنه‌آمیز
ترامپ این تفاهم‌نامه را به صورت الکترونیکی در «تالار آیینه‌ها» در کاخ ورسای امضا کرد؛ همان مکانی که توافق اصلی صلح پایان‌دهنده جنگ جهانی اول میان قدرت‌های متفق و آلمان در آن امضا شده بود.
فکر نمی‌کنم هنگام امضای این سند، ترامپ پیروزی متفقین را در ذهن داشته باشد.
پایان

حقیقت در عصر رسانه‌ها: چرا هیچ روایتی کافی نیست؟واقعیت‌های پنهان در مناسبات طالبان و پاکستان           در جهانی که حقیقت...
15/06/2026

حقیقت در عصر رسانه‌ها: چرا هیچ روایتی کافی نیست؟

واقعیت‌های پنهان در مناسبات طالبان و پاکستان

در جهانی که حقیقت در میان روایت‌ها گم می‌شود، فهمیدن واقعیت بیش از هر زمان دیگر دشوار شده است. در روزگاری که رسانه‌ها بر ذهن‌ها سایه می‌افکنند و هر قدرتی روایت دلخواه خود را می‌سازد، آنچه به‌نام «خبر» در برابر ما قرار می‌گیرد، بیشتر بازتاب منافع سیاسی است تا تصویر کامل رویدادها. در چنین فضایی، نزدیک شدن به حقیقت تنها با سنجش روایت‌ها، دیدن آن‌سوی پرده‌ها و نگریستن به سکوت‌های معنادار ممکن است. مقالهٔ حاضر کوششی است برای واکاوی همین وضعیت؛ سفری از جهان رسانه‌ها تا پیچیدگی‌های سیاسی افغانستان، جایی که روایت‌ها بیش از همیشه در خدمت پنهان‌سازی حقیقت قرار گرفته‌اند.

مبصر ندای پرچم مینویسد:

در جهان امروز، رسانه‌ها به یکی از مهم‌ترین ابزارهای شکل‌دهی به افکار عمومی تبدیل شده‌اند. هر کشوری، هر قدرت سیاسی و هر بلوک ژئوپولیتیک، روایت مخصوص به خود را تولید می‌کند؛ روایتی که نه الزاماً دروغ است و نه الزاماً حقیقت کامل. آنچه ما به‌عنوان «خبر» دریافت می‌کنیم، در واقع ترکیبی از واقعیت، انتخاب گزینشی، چارچوب‌بندی سیاسی و محدودیت‌های ساختاری رسانه‌ها است. به همین دلیل، اعتماد مطلق به هر رسانه، چه غربی، چه شرقی، چه دولتی و چه خصوصی، می‌تواند انسان را از درک حقیقت دور کند.
رسانه‌های غربی، با وجود ادعای آزادی بیان، در بسیاری از بحران‌های جهانی روایت‌هایی ارائه کرده‌اند که بعدها نادرست یا ناقص از آب درآمده است. از جنگ عراق و ادعای سلاح‌های کشتار جمعی گرفته تا روایت‌های یک‌طرفه دربارهٔ افغانستان، لیبیا، سوریه و اوکراین، نمونه‌های فراوانی وجود دارد که نشان می‌دهد حتی رسانه‌های بزرگ و معتبر نیز از چارچوب‌های سیاسی و امنیتی کشورشان جدا نیستند. در مقابل، رسانه‌های دولتی کشورهای غیرغربی نیز روایت‌هایی ارائه می‌کنند که در بسیاری موارد در خدمت سیاست خارجی دولت‌های خودشان است. این واقعیت نه نشانهٔ بدی یک طرف و خوبی طرف دیگر، بلکه ماهیت طبیعی رسانه‌ها در نظام بین‌الملل است.
در چنین فضایی، حقیقت نه در یک منبع، بلکه در تقاطع روایت‌ها پدیدار می‌شود. انسان آگاه کسی نیست که تنها یک رسانه را دنبال کند، بلکه کسی است که روایت‌های مختلف را کنار هم می‌گذارد، تناقض‌ها را می‌سنجد، سکوت‌ها را می‌بیند و از میان این همه صدا، صدای حقیقت را بیرون می‌کشد. این روش، که در علوم رسانه به آن «مثلث‌سازی اطلاعات» گفته می‌شود، تنها راه ممکن برای نزدیک شدن به واقعیت در عصر جنگ‌های اطلاعاتی است.
سانسور نیز پدیده‌ای جهانی است. در غرب، سانسور بیشتر به شکل «سانسور نرم» عمل می‌کند: مقاله‌ای منتشر نمی‌شود، موضوعی «حساس» اعلام می‌گردد، یا ژورنالیستی به‌دلیل عبور از خطوط سرخ غیررسمی کنار گذاشته می‌شود. در کشورهای دیگر، سانسور ممکن است آشکارتر باشد. اما در هر دو حالت، نتیجه یکی است: حقیقت کامل هرگز از یک کانال واحد به دست نمی‌آید.
بنابراین، وظیفهٔ انسان امروز این نیست که به یک رسانه اعتماد کند و دیگری را رد نماید، بلکه این است که هیچ منبعی را مطلق نپندارد. حقیقت نه در غرب است و نه در شرق؛ نه در رسانه‌های دولتی و نه در رسانه‌های خصوصی. حقیقت در جایی میان این‌هاست، در جایی که تنها با تجربه، دقت، مقایسه و تفکر انتقادی می‌توان به آن نزدیک شد.
در جهانی که هر قدرتی روایت خود را می‌سازد، انسان آگاه کسی است که «آب را نادیده پا برهنه نمی‌کند»؛ کسی که پیش از پذیرفتن هر خبر، آن را از چند زاویه می‌سنجد و سپس قضاوت می‌کند. چنین رویکردی نه‌تنها نشانهٔ خردمندی فردی است، بلکه شرط لازم برای حفظ استقلال فکری در جهانی است که رسانه‌ها در آن بیش از هر زمان دیگر بر ذهن‌ها حکومت می‌کنند.
تجربهٔ تاریخی مردم افغانستان نیز نشان داده است که اعتماد یک‌جانبه به هیچ منبع خبری نمی‌تواند راهنمای مطمئن برای فهم واقعیت‌های پیچیدهٔ سیاسی باشد.
در شرایط کنونی افغانستان، یکی از نمونه‌های برجستهٔ این پیچیدگی، تنش‌های ظاهری میان طالبان و پاکستان است؛ تنش‌هایی که در میان مردم به نام «جنگ‌های زرگری» شهرت یافته است. این اصطلاح در فرهنگ سیاسی افغانستان به درگیری‌هایی اطلاق می‌شود که ظاهرشان جنگ و دشمنی است، اما در باطن هدفشان ایجاد یک تصویر ساختگی از تقابل و پنهان ساختن روابط پشت‌پرده است. بسیاری از شهروندان افغانستان باور دارند که آنچه امروز میان طالبان و پاکستان جریان دارد، بیش از آن‌که یک دشمنی واقعی باشد، بخشی از یک نمایش سیاسی است که هدف آن تغییر برداشت عمومی از ماهیت رابطهٔ دو طرف است.
پاکستان طی سال‌های طولانی در شکل‌گیری و حمایت از طالبان نقش مهمی داشته است؛ موضوعی که در گزارش‌های متعدد بین‌المللی و شهادت‌های مقام‌های پیشین منطقه‌ای نیز بازتاب یافته است. با وجود این پیشینهٔ روشن، امروز شاهد حملات مرزی و تنش‌های لفظی هستیم که در ظاهر از تقابل میان دو طرف حکایت می‌کند. اما آنچه این تصویر را زیر سؤال می‌برد، این واقعیت است که در حملات هوایی اخیر، بیشترین آسیب متوجه مردم بی‌دفاع افغانستان بوده است، نه رهبران طالبان. در حالی که شبکه‌های اطلاعاتی پاکستان سال‌هاست از موقعیت دقیق بسیاری از چهره‌های کلیدی طالبان آگاه‌اند، حملات معمولاً مناطقی را هدف قرار می‌دهد که محل زندگی مردم عادی است. این امر در ذهن بسیاری از مردم این پرسش را ایجاد کرده است که اگر هدف واقعی طالبان بود، چرا هیچ‌یک از رهبران‌شان آسیب نمی‌بینند و چرا بار سنگین این درگیری‌ها همواره بر دوش مردم می‌افتد.
در برداشت عمومی، این وضعیت بخشی از یک تلاش هماهنگ برای ایجاد این تصور است که طالبان دیگر تحت نفوذ پاکستان نیستند و میان دو طرف شکاف جدی به‌وجود آمده است. اما شواهد فراوانی وجود دارد که این برداشت را با تردید روبه‌رو می‌سازد. ساختارهای کلیدی طالبان همچنان با منافع منطقه‌ای پاکستان هم‌سو است، بسیاری از چهره‌های برجستهٔ این گروه سال‌ها در پاکستان زیسته‌اند، بخش‌هایی از نظام آموزشی و مذهبی طالبان در مدارس آن کشور شکل گرفته و شبکه‌های اطلاعاتی پاکستان همچنان در افغانستان فعال‌اند. افزون بر این، حضور چهره‌هایی با پیشینهٔ پاکستانی در ساختار اداری طالبان و نفوذ گستردهٔ جریان‌های مذهبی وابسته به پاکستان در مساجد افغانستان، این تصور را تقویت می‌کند که ادعای استقلال کامل طالبان از پاکستان بیشتر یک روایت رسانه‌ای است تا یک واقعیت سیاسی.
با این همه، بخشی از جامعهٔ افغانستان این نمایش را باور می‌کند؛ زیرا جریان آزاد اطلاعات محدود شده، رسانه‌های مستقل تضعیف گردیده و روایت‌های رسمی بدون امکان نقد گسترده پخش می‌شود. در چنین فضایی، طبیعی است که برخی شهروندان تصور کنند طالبان واقعاً در برابر پاکستان ایستاده‌اند، در حالی که بررسی دقیق‌تر رفتارهای عملی و الگوهای تاریخی نشان می‌دهد که این تقابل بیشتر ظاهری است تا واقعی.
در نهایت، حقیقت در چنین شرایطی نه در ادعاهای رسمی نهفته است و نه در روایت‌های یک‌جانبهٔ رسانه‌ای. حقیقت را باید در رفتارها، در نتایج عملی، در الگوهای تکرارشوندهٔ سیاست منطقه‌ای و در تجربهٔ تاریخی مردم جست‌وجو کرد. آنچه امروز در افغانستان جریان دارد، بیش از آن‌که نشانهٔ یک دشمنی واقعی باشد، بازتاب همان الگوی دیرینهٔ جنگ‌های زرگری است که هدف آن تغییر برداشت عمومی و پنهان ساختن روابط پشت‌پرده است. در این میان، تنها مردم افغانستان‌اند که بار سنگین این بازی‌های سیاسی را بر دوش می‌کشند و بیش از هر زمان دیگر نیازمند آن‌اند که روایت‌ها را با دقت بسنجند و حقیقت را از میان پرده‌های فریب بیرون آورند.
پایان

Adresse

Fredericia
7000

Underretninger

Vær den første til at vide, og lad os sende dig en email, når Nedaye Parcham ندای پرچم sender nyheder og tilbud. Din e-mail-adresse vil ikke blive brugt til andre formål, og du kan til enhver tid afmelde dig.

Kontakt Organisationen

Send en besked til Nedaye Parcham ندای پرچم:

Del