08/05/2021
ﻭﻗﺘﯽ ﮐﻪ "ﺻﻼﺡﺍﻟﺪﯾﻦ ﺍﯾﻮﺑﯽ" ﺧﻮﺩ ﺭﺍ ﺑﺮﺍﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ ﺻﻠﯿﺒﯿﺎﻥ ﺁﻣﺎﺩﻩ میکرﺩ "ﭘﯿﺮﺯﻧﯽ" ﻧﺰﺩ وی ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ ﻫﺠﻮم ﺭﺍ ﺑﻪ "ﺗﺄﺧﯿﺮ" ﺑﯿﺎﻧﺪﺍﺯ، ﻋﺮﻭﺳﻢ ﺣﺎﻣﻠﻪ ﺍﺳﺖ و ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ ﻣﺘﻮﻟﺪ میشود.
ﺍﮔﺮ ﺟﻨﮓ ﺭﺥ ﺩﻫﺪ "هم ﻋﺮﻭس ﻭ هم ﻓﺮﺯﻧﺪﺵ" ﺍﺯ ﺑﯿﻦ میرﻭﻧﺪ.
"ﺻﻼﺡﺍﻟﺪﯾﻦ پذیرفت" و گفت:
"ﺣﻤﻠﻪ ﺭﺍ ﺑﻪ ﻓﺮﺩﺍ ﻣﯽﺍﻧﺪﺍﺯﯾﻢ.!"
ﺭﻭﺯ ﺑﻌﺪ دوباره ﭘﯿﺮﺯﻥ ﺑﺎ ﻋﺠﻠﻪ ﺁﻣﺪ ﻭ ﮔﻔﺖ: به خاطر ﺧﺪﺍﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺑﺎﻭﺭ ﺩﺍﺭﯼ ﺣﻤﻠﻪ ﻧﮑﻦ ﻫﻨﻮﺯ ﻓﺮﺯﻧﺪﻣﺎﻥ "ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻧﯿﺎﻣﺪﻩ ﺍﺳﺖ."
ﺻﻼﺡﺍﻟﺪﯾﻦ ﮔﻔﺖ: ﺍﻣﺮﻭﺯ ﻫﻢ "ﺣﻤﻠﻪ" ﻧﺨﻮﺍﻫﯿﻢ ﮐﺮﺩ.
آن سو فرماندۀ ﺻﻠﯿﺒﯿﺎﻥ که ٢ روز ﻣﻨﺘﻈﺮ حملۀ ﺻﻼﺡﺍﻟﺪﯾﻦ ﺑﻮﺩ ﻭ "تاخیر حمله" را دید "ﻣﺘﻌﺠﺐ ﺷﺪ" و ﺷﺨﺼﯽ ﺭﺍ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩ ﺗﺎ ﻋﻠﺖ ﺗﺄﺧﯿﺮ ﺭﺍ ﺟﻮﯾﺎ ﺷﻮﺩ."
ﻭﻗﺘﯽ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩ ﺑﺎﺯﮔﺸﺖ ﻭ ﻣﺎﺟﺮﺍ ﺭﺍ ﺑﺎﺯﮔﻮ ﮐﺮﺩ، "ﻓﺮﻣﺎﻧﺪۀ ﺻﻠﯿﺒﯿﺎﻥ" ﺑﻪ ﻓﺮﺳﺘﺎﺩﻩﺍﺵ ﮔﻔﺖ: به ﻧﺰﺩ ﺻﻼﺡﺍﻟﺪﯾﻦ برو ﻭ ﺑﮕﻮ "ﺑﺪﻭﻥ ﺟﻨﮓ" ﻭﺍﺭﺩ ﺷﻬﺮ ﺷﻮد.
* ﺳﭙﺎﻫﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﮏ ﺯﻥ ﻭ ﮐﻮﺩﮎ ﺭﺣﻢ میﮐﻨﺪ ﻣﺎ ﺗﺮﺳﯽ ﺍﺯ ﺁﻥ ﻧﺪﺍﺭﯾﻢ؛ ﺍﯾﻦ ﭘﯿﺮﻭﺯﯼ ﻣﺒﺎﺭﮐﺸﺎﻥ ﺑﺎﺷﺪ ...
آنانی که امروزه با نام جهاد بی گناهان را می کشند و به مردم رحم نمی کنند، خصوصآ درین ماه مبارک رمضان ، آنها نماینده ی خود شان هستند، نه نماینده اسلام!