13/02/2026
زبان بهمثابه ابزار سلطه در گفتمان سلطنت طلبان پهلوی :
نوشته: علی آزاد تاریخ ۱۳ فوریه ۲۰۲۶
در سالهای اخیر، شکل خاصی از خشونت کلامی در بخشی از اپوزیسیون ایرانی خارج کشور از جمله سلطنت طلبان رضا پهلوی، برجسته شده است. در نگاه نخست، این رفتار زبانی ممکن است واکنشی هیجانی، ناشی از خشم یا عصبانیت سیاسی به نظر برسد؛ اما بررسی دقیقتر نشان میدهد که با پدیدهای عمیقتر روبهرو هستیم: زبان بهعنوان ابزار سلطه. زیرا فحاشی و تحقیر در این گفتمان جایگزین استدلال شده است. هدف دیگر اقناع مخاطب یا گفتوگوی سیاسی نیست، بلکه مرعوبسازی، ساکتکردن و بیاعتبارسازی مخالفان است. زبان در اینجا نه وسیلهی ارتباط، و دیالوگ بلکه ابزار اعمال قدرت نمادین است.
دوم، این نوع زبان ریشه در میراث اقتدارگرایی استبداد پادشاهی در ایران دارد. گفتمان سیاسی رضا پهلوی و خانواده او آخرین میراث این سنت است، چه در دوران حاکمیت پنچاه ساله خاندان پهلوی و چه در بازتولید کاریکاتوری امروزی آن همچنان بر رابطهای نرینگی پدرسالارانه رعیت منشانه گذشته استوار است.
در این فرهنگ و سنت منتقد یا مخالف نه بهعنوان شهروند و حقوق برابر، بلکه نخست به عنوان رعیت نمک نشناس و بهمثابه مزاحم نظم پدرانه، خائن یا ناآگاه تصویر میشود. به همین دلیل، حتی در مقام اپوزیسیون، زبان قدرت ازدسترفته با همان منطق تحقیرآمیز بازتولید میشود.
سوم، توسل به خشونت کلامی نشانهی ناتوانی در تولید هژمونی فکری است. مطابق تحلیل گرامشی، جریانی که قادر به جلب رضایت و رهبری فکری جامعه نباشد، و فرسنگ ها با مطالبه شهروندان فاصله دارد ناچار است به زور نمادین روی آورند. فحاشی، اگرچه ظاهری پرقدرت دارد، در واقع پوششی است بر ضعف نظری و فقدان مشروعیت اجتماعی.
چهارم، بدمنطقی و مغلطه در این گفتمان تصادفی نیست. منطق گفتوگو مستلزم برابری طرفین است، اما سلطه بر نابرابری استوار است. از اینرو، سادهسازی افراطی، برچسبزنی، فریاد و توهین، جای استدلال عقلانی را میگیرد. این بدمنطقی آگاهانه، ابزار حفظ فاصلهی قدرت است.
پنجم، پیامد این زبان فراتر از فضای مجازی پر سر وصدا است. هدف نهایی از خشونت کلامی، آن هم بشکل لُمپنی خشونت را عادی میکند، مرزهای اخلاق سیاسی را غیر اخلاقی می کند و آن فرسایش میدهد زیرا در پس این بیاخلاقی زمینهی پذیرش سرکوب شدیدتر از نوع بیسجی مسلک را فراهم میسازد. هر جریانی که با زبان حذف و تحقیر سخن بگوید، در صورت دستیابی به قدرت، همان زبان را به ابزار حکومت بدل خواهد کرد. نمونه تجربه خونبار جمهوری اسلامی در مقابل چشمان ما عریان است.
به این معنا، نقد خشونت کلامی صرفاً نقد یک رفتار ناپسند نیست؛ بلکه نقد پیشفرضهای اقتدارگرایانهای است که خود را در زبان عیان میکنند. زبان بهعنوان ابزار سلطه آن هم خشونت بار بغایت عقب مانده و مردسالانه و جنسی و خشونت گرا و قلدرمنشانه است.
از نظر اجتماعی طرفداران این گروه ها چه کسانی هستند؟
اصولاً آنها نه حوصله و بحث و گفتگو دارند نه اهل مطالعه و بحث منطقی هستند. تا چند سال قبل کاری به سیاست هم نداشتند.رفت و آمدشان به ایران بر قرار بود. اکثریت آنها در شهر های پر جمعیت مهاجر نشین ایرانی یک جامعه موازی ایران را شکل دادند. هم مسجد و مراسم سینه زنی و زنچیر زنی به سبک ایران را برگزار می کردند، هم نوروز و یلدا و سیزده بدر را چشن می گرفتند. هم مسجد و دعا را داشتند، هم کافه و بار ، مشروب، کنسرت خواننده های قدیمی ایرانی شرکت می کردند.
بخشی از آنها تحت تاثیر هویت طلبی جریان راست افراطی جامعه میزبان و رفتار تحقیر امیز و نابرابری و عدم همپیوستگی و اینتگراسیون موفق در جامعه میزبان و از سوی دیگر برخورد دوگانه و نا برابر حقوق شهروندی در کنار تحقیر و توهین روزمره آنها را به سمت اقدام واکنشی متقابل واداشت. همانگونه که بخشی از جامعه اسلامی اروپا و آمریکا به سمت هویت یابی اسلامی و بنیاد گرایانه سمت و سو گرفتند. بخش مهمی از ایرانیان به سمت بنیاد گرایی شبهه ناسیونالیستی و افسانه تاریخی و نژادی و امپراتوری های نمادین ۲۵۰۰ سال قبل سوق پیدا کردند. طبیعتا در حاشیه جامعه موازی فرصت طلبان در کمین جذب کردن و سازماندهی و سوء استفاده از نارضایتی هستند. نمونه مذهبی افراطی سنی آن دولت اسلامی داعش و نمونه افراطی شیعه حزب الله و نمونه نرمتر ترکیه طرفداران خلیفه گری حزب التحریر و..... هستند.
منطق استدلال این جماعت چیست؟ فحشهای رکیک و تحقیرهای تکراری و به هم زدن تظاهرات و مراسم ه
این زبان نه عصبانیت لحظهای و اتفاقی و نا خود آگاه و ... است. بلکه این زبان ابزار تسلط بر دیگران و نمایش قدرت است. به شکل سازمانیافته و ارگانیک از نهادهای بالادست سازماندهی و دیکته می شود.
۲. ریشه های تاریخی این سبک اقتدارگرایی چیست؟
سابقه تاریخی استفاده از لمپن ها و لات جال میدانی ها در فضای سیاسی ایران حداقل از دوره مشروطه در دوره قاچار تا هم اکنون در جمهوری اسلامی و سامانه پهلوی تداوم دارد. لات ها همواره ابزار سرکوب و عمال شاه و شیخ بودند. و در رکاب شاه یا شیخ علیه مردم به ویژه روشنفکران و دگر اندیشان و فعالین صنفی کارگری دست به اقدامات جنایتکارانه و ترور و حشت زدند.
از نظر روانی نیز بسیاری پریشان و بیمار هستند. لقب هایی رایج که پسوند نام های آنهاست مثل بی مخ ُ دیونه، زنجیری ، خله ، تیغی ، ساتوری، و گرزی، خرا باتی و .... می باشد.
برخی از محققین در این رابطه تحقیق کردند از جمله دکتر مسعود نقره کار همچنین کتاب خاطرات شعبان جعفری به زبان خودش در دوره پهلوی، قبل و بعد از کودتای ۱۳۳۲ شمسی خاطرات از حاج طیب تاجبخش که بعد ها به سمت روحانیون و خمینی متمایل شد و از طرف شاه اعدام شد. از زبان شعبان جعفری و محسن رفیق دوست و حاج عراقی و... منتشر شد
همچنین احمد کسروی تاریخ نگار مشروطه در باره نقش لات ها مشلوت در انقلاب مشروطه صحنه های فجیع جنایت آنهارا در ملاء عام شرح می دهد. خاطرات محسن رفیق دوست و حاج عراقی در باره حاج طیب و ... همچنین نسل جدیدی که در حکومت اسلامی پروش یافته اند . بیشتر با عنوان لباس شخصیها نام می برند .
مثال تاریخی، شعبان بیمخ و دستههای او در نزد درباریان شاه ، و نقش آنها در سرکوب قیامها و اعتراضات قبل و بعد از کودتای ۱۳۳۲ علیه نهضت ملی شدن نفت ایران و بازگشت شاه به سلطنت است. این حوادث نجات شاه و سلطنت بخشی از خاطره تاریخی و نوستالوژی حماسی این طیف می باشد.
نتیجه: سلطنتطلبان به ویژه سامانه پهلوی امروز، به خوبی از ویژگیهای رفتاری، روانشناسی و قدرت تخریب این گروهها آگاهند و زبان و خشونت کلامی آنها را هدفمند به کار میگیرند.
۳ : ناتوانی در هژمونی فکری :این گروه، توانایی تولید فکر و اندیشه مستقل ندارد.
به دلیل اینکه تربیت و تجربه زندگیشان بر پایه اطاعت از قدرت قلدوری و اعمال خشونت بوده است، نه تحلیل و استدلال. در نتیجه کاربرد زبان سالم برای اقناع، تبدیل تحقیر، توهین و تهدید میشود تا بتواند جایگاه خود را در سلسلهمراتب قدرت ولو پوشالی و تخیلی حفظ کنند.
۴ : بدمنطقی آگاهانه : بدمنطقی این افراد نه ناشی از نادانی ساده نگری، بلکه از این زبان ابزاری آگاهانه بهعنوان برای سلطه به کار گرفته میشود. برای مثال آنها در شبکههای اجتماعی یا درمیان تظاهرات ها با فریاد جاوید شاه و فحاشی به مخالفان یا دوستان سابق و هر انکه در صف آنها نیست یا حتی فاصله یا ذاویه دارند از طریق پر خاشگری فحش و فریاد بگو جاوید شاه ، پهلوی برمی گرده و ... می خواهند القای ترس کنند. آما برای خودشان ، احساس قدرت، انسجام گروهی و هویت پیدا میکنند. برای مخاطب اضطراب، سکوت، فرسایش روانی و تحقیر اجتماعی ایجاد میشود.
برخی از عوامل اجتماعی مهاجرت نیز در جذب بخش بزرگی از هواداران این جریان تاثیر گذار است .
بسیاری از آنها در حاشیه جامعه میزبان زندگی می کنند؛ کسانی که در مهاجرت نقش و جایگاه اجتماعی فعالی ندارند. یا در انزوا زندگی می کنند و تجربه فعالیت جمعی و اجتماعی و سیاسی ندارند. اما با سلطنتطلبی و خشونت کلامی خود را شخصیت مهم و مؤثر و قدرتمند احساس می کنند. و برای آینده خود رویایی سربازان گاردِ جاویدان یا زندان بان زندان اوین یا قاضی و شکنجه گر فردا ، یا حداقل لباس شخصی فردای جمهوری اسلامی بلاخره در بازگشت سلطنت پهلوی سهمی داشتند و طبیعاً از نعمت آن هم سهمی میگیرند.
در میان بخشی از جریان سلطنتطلب، مخصوصاً در خارج کشور، رفتار زبانی و خشونت کلامی یک ابزار قدرت و سلطه است، نه صرفاً عصبانیت یا واکنش لحظهای. این زبان شامل فحاشی، توهین و تحقیر دیگران است. هدف اصلی آن مرعوب کردن مخالفان و نمایش قدرت و ایجاد انسجام گروهی است.
این رفتار ریشه در تاریخ و اقتدارگرایی پهلوی دارد. در گذشته، گروههایی مثل شعبان بیمخ و دستههای لاتها نقش مهمی در حفظ نظم و سرکوب مخالفان داشتند. و از سوی دربار مقام و قدرت گرفتند. سلطنتطلبان امروز از تجربه تاریخی این گروهها استفاده میکنند و میدانند که چه نوع زبان و خشونتی بیشترین اثر را روی مخاطب دارد.
بخش قابل توجه این افراد اهل مطالعه و تفکر مستقل نیستند. بسیاری از آنها در حاشیه جامعه زندگی میکنند، مهاجر یا شهروند درجه دوم هستند و از سرزمین خود رانده شدهاند. برای این گروه ها، خشونت کلامی و توهین، راهی برای بازسازی حس قدرت و هویت اجتماعی و ملی است.
بدمنطقی و مغلطه نیز ابزار آگاهانهای است. این افراد به جای بحث و استدلال، با فحاشی و توهین جایگاه خود را نشان میدهند. در شبکههای اجتماعی یا در میان تظاهرات ها و اعتراضات مخالفان رژیم دیکتاتوری خمینی و شاه در خارج کشور با فریاد « جاوید شاه» و « مرگ بر سه مفسد، ملا ، چپی ، مجاهد » همراه با فحاشی رکیک سعی در القای ترس، نفرت جایگزین منطق و گفتگو میشود.
پیامد این زبان برای مخاطب، اضطراب، سکوت و فرسایش روانی است. برای گوینده، حس قدرت و انسجام گروهی ایجاد میکند. پایه اجتماعی هواداران این جریان غالباً طبقه حاشیهای و لمپن جامعه است؛ کسانی که در ایران و حالا در مهاجرت جایگاه اجتماعی مناسبی ندارند، اما با خشونت کلامی و سلطنتطلبی خود را مهم و مؤثر میبینند. رژیمهای مختلف از جمله جمهوری اسلامی و فاشیسم و نازیسم نیز از همین ویژگیها استفاده کردند. گاه با احساسات مذهبی شدید گاه با ناسیونالیست افراطی با این ابزار های ایدئولوژیک تحریک میکنند.
به همین دلیل شعارهای بی محتوا مانند
« جاوید شاه»؛ زبانِ توخالیِ قدرت است زیرا از نظر سیاسی
هیچ محتوای واقعی ندارد اگر شاهی وجود داشت ولو در تبعید مفهومی داشت به هر حال در حال حاظر پادشاه وجود ندارد. پس کارکردش چیست؟ آیینی مذهبی مثل آمامی در غیبت یا منتظر در ته چاه جمکران و ناجی شفابخش هواریون سینه چاک. یا فراتر از این تکرار یک نام برای احضار «قدرت ازدسترفته؟
در این زبان سلطه، وقتی واقعیت غایب است، نام جای واقعیت را میگیرد.
وقتی سیاست تهی میشود، شعار به ذکر دعا تبدیل میشود؛ تکرار نام شاه، جای اندیشه و برنامه را میگیرد.این شبیه شعارهای مذهبی است: ذکر، امام و ناجی امت جاهل و خلسه رفتن و بی هوش شدن حواریون و پیروان یک سکت سیاسی مذهبی دلداده به آقای و سرور و شاه خود نه به دنبال استدلال سیاسی است و نه دغدغه دمکراسی و آزادی آن هم در شرایطی که یک ملت در حال انقلاب برای مطالبات دمکراتیک و آزادی خواهانه و برابری طلبانه خود سالها مبارزه می کند و عزیزترین و شریفترین و شجاع ترین فرزندان خود را فدای آن کرده است .
تمرگ بر سه مفسد: ملا، چپی، مجاهد
۳. حمله به اقوام؛ ملیگراییِ از ترس برابری خواهی و حقوق شهروندی
اتهام دائمی:کرد، بلوچ، عرب، آذری ، و.... تجزیهطلب. این منطق ترس از این از کجا میآید؟ترس از تجزیه؟ یا از ترسِ از دست دادن مرکز قدرت و نفی ستم های نابرابر سیاسی اقصادی و فرهنگی و حقوق برابر شهروندی در مقابل ستمگری و ناتوانی در پذیرفتن جامعهی متکثر .
در زبان سلطه تفاوتهای تهدید به حساب میآیند. نه فرصت مثبت در نتیجه با لشکر کشی و ستم گری جامعه بشری متکثر را به مرغداری صنعتی بدل میکنند که تحت شرایط فیزیکی و از قبل تعیین شده هزاران و میلیونها جوجه یک شکل و یک رنگ و یک اندازه متولد می شود. این جامعه آرمانی آنهاست، البته اگر همه از تخم و نژاد فارس، آن هم تهرانی باشند. مورد تایید سلامت ژنتیکی می شود.
همیشه حق را به «مرکز» میدهد، نه به مردم سایر مناطق حاشیه ایران این سنت و میراث مستقیم دولت ، ملتِ اقتدارگراست.کسی که وحدت را فقط با سرکوب میفهمد، بهمحض قدرت گرفتن، سرکوب را ادامه خواهد داد.
۴. فحشهای ناموسی و جنسی؛ سیاستِ مردسالار
فحشهای رایج: ناموسی، جنسی، زنستیزانه، تحقیر آمیز اینها تصادفی نیستند.
این زبان سلطه: از بدن زن برای تحقیر مرد استفاده میکند چون زن را «ملک»،و «ناموس» و ابزار تحقیر میبیند. سیاست را به میدان سلطهی مردانه تبدیل میکند. سلطنت را به پادشاهی جنس نرینه پیوند می زند. نمادش نیز شیر نر است. اگر ماده باشد به یال و کوپال مردانه بر می خود. شیر اگر شیر باشد حتما مردانه آن مد نظر است. اگر شمشیر نداشته باشد لابد گربه است. اقتدار یعنی همین.
در نتیجه جریانی که با فحش ناموسی حرف میزند، اگر به قدرت برسد، با بدن و زندگی مردم هم همانطور رفتار میکند.
اگر قدرت بگیرند چه می شوند؟ اگر بخت و اقبال یاری کنند و متحدین کنفرانس کوادلوپ سال ۱۳۵۷ فلش بک بزنند، و زمان برعکس شود و بازی گران سیاسی زنده شوند یا در همان قد و قامت جدید مجدداً احضار شوند. جامعه آرمانی طیف سامانه پهلوی همان دیکتاتوری پدر و پدر بزرگ است که به رضا پهلوی می رسد. چه در قامت شاه باشد یا در قامت رئیس جمهور مادام عمر برای سکاندار این کشتی برای باز گشت در تونل زمان ، نه رو به آینده و دمکراسی و آزادی و برابری و حقوق شهروند برابر . بلکه دنده عقب تا نکجا آباد . تا ۲۵۰۰ سال یا بیشتر به عقب در هر صورت نقش زبان به عنوان ابزار سلطه دو چندان خواهد شد.
بازتولید سلسلهمراتب
قدرت ، گاه زبان باعث میشود مرزها و نقشها واضح و غیرقابل تردید باشند. مثال زندان های دو رژیم شاه و حکومت اسلامی مثال ملموسی است.
در زندان، نگهبانها با زبان رسمی، تهدیدآمیز و گاه تحقیرآمیز صحبت میکنند. زندانیان مجبورند تبعیت کنند، حتی بدون خشونت فیزیکی مستقیم . در ارتش، فرمانده با لحن قاطع و دستوری نظم مورد نظر سلسلهمراتب را بازتولید میکند. سلطنت طلبان با شعارها و الفاظ رکیک و جنسی و تحمیل شعار جاوید شاه و... علیه مخالفان اهداف اقتدار گرایانه خود را فریاد می زنند. همانگونه که طرفداران خمینی با شعار های «دشمن شکن» حزب فقط حزب الله ـ رهبر فقط روح الله .سلطه شوم خود را تحمیل کردند.
به بیان دیدگاه جامعه شناس بوردیو در باره سلطه زبان می توان چنین جمعبندی کرد.
«زبان و بازتولید سلطه فرهنگی» :از منظر بوردیو، این زبانها جزئی از سرمایهٔ نمادین این نهاد ها هستند. زبان سرکوبگر و قاطع، فقط دستور نمیدهد، بلکه جایگاه افراد در سلسلهمراتب قدرت را تثبیت میکند. و پذیرش آن را نیز طبیعی جلوه میدهد.
در نتیجه در نهادهای اقتدارگرا، زبان، ابزار نرم کنترل و سرکوب است:
۱ـ ایجاد ترس و انقیاد. ۲ ـ بازتولید سلسلهمراتب و جایگاهها .۳ ـ تثبیت قدرت نمادین بدون نیاز به خشونت فیزیکی آنچنانی ..( البته در این مورد سلطنتطلبان خشونت فیزیکی چاشنی سلطه استبدادی شرقی و سرمایه فرهنگی است دیکتاتوری است)