Ghabilian

Ghabilian این صفحه در راستای فعالیت های حقوق بشری و برای افشاگری گروهک تروریستی مجاهدین خلق حضور دارد.

فرازهایی از تاریخ خیانت بار مجاهدین (4)؛ جنگ تحمیلی و خدمات جاسوسی مجاهدین به دستگاه اطلاعاتی صداممنبع: سایت راه نو – 14...
05/09/2022

فرازهایی از تاریخ خیانت بار مجاهدین (4)؛
جنگ تحمیلی و خدمات جاسوسی مجاهدین به دستگاه اطلاعاتی صدام
منبع: سایت راه نو – 1401/06/10 - آنچه که رابطه بین مجاهدین و دولت عراق را مستحکم می کرد و حضور مجاهدین در خاک عراق را تداوم می بخشید فعالیت های اطلاعاتی و عملیاتی مجاهدین به نفع صدام بود.
ستاد روابط و اطلاعات مجاهدین ارتباط فعالی با افسران اطلاعاتی - امنیتی و همچنین استخبارات ارتش عراق داشت.
بنابراین تغذیه اطلاعاتی سیستم های فوقا الذکر و پاسخ گویی به انبوه سوالات آنان در مورد وضعیت نظامی ، سیاسی و اقتصادی ایران همیشه در دستور کار ستاد اطلاعات و رواربط سازمان قرار بوده و در اولویت اول داشت.
تغذیه اطلاعاتی این سیستم ها در چندین رده انجام میگرفت.
انتقال بخشی از اطلاعات که به آن اطلاعات استراتژیک نیز گفته میشد، خاص ملاقات های شخص رجوی با مقامات تراز اول عراقی بود. این ملاقات ها می توانست با صدام حسین، مسئولین سیاسی و نظامی عراق مثل عزت ابراهیم (معاون اول صدام) ، مسئول مخابرات (اطلاعات) ، فرمانده استخبارات و یا فرمانده ستاد ارتش عراق و سایر مسئولین در چنین سطحی صورت بگیرد.
بدین ترتیب سازمان تروریستی مجاهدین در دوران جنگ تحمیلی علاوه بر کمکهای نظامی به ارتش عراق، در زمینه اطلاعاتی نیز به دولت عراق خدمات شایان توجهی کرد که به طور کلی مهمترین آنها را میتوان تحت عناوین جاسوسی برای عراق، شنود در جبهه‌ها، بازجویی از اسیران و تخلیه تلفنی طبقه‌بندی کرد.
1 - جاسوسی به نفع عراق:
جاسوسی را میتوان یکی از ابعاد مهم خدمات مجاهدین به حکومت بعثی عراق دانست. بررسیها نشان میدهد نیروهای سازمان برای جمعآوری و انتقال اطلاعات به ارتش بعثی به صورت گسترده فعالیت میکردند. این اقدامات نقش مهمی در تصمیم‌گیری و اجرای طرحهای نظامی دشمن داشته است.
براساس اطلاعات مستند، استخبارات عراق از طریق مهدی ابریشمچی، پرسشهای اطلاعاتی ارتش عراق را در مورد شناسایی محل پلها، تاسیسات آب و برق، کارخانه‌ها و مراکز اقتصادی و نظامی ایران با سازمان مطرح میکرده و ستاد اطلاعات سازمان پس از انجام دادن کار اطلاعاتی، پاسخها را تهیه کرده و در اختیار آنان میگذاشته است.
2 - ایجاد شبکه شنود در جبهه‌ها:
نیروهای مجاهدین از ابتدای جنگ اقدام به شنود مکالمات واحدهای نظامی کشور می کردند. که در این حوزه مدارک مستند فراوانی فراوانی وجود دارد. که این بخش از فعالیت های اطلاعاتی مجاهدین با عنوان «تجهیزات فنی» شناخته می شد.
این قبیل اقدامات سازمان پس از استقرار در خاک عراق و با کمکهای تجهیزاتی حکومت بعث به شدت گسترش یافت، به گونهای که آنها یک شبکه شنود در جبهه‌های جنگ ایجاد کردند. افراد شاغل در این شبکه، به منظور کسب اطلاعات نظامی ایران، اقدام به شنود شبکه‌های بیسیمی و مخابراتی نیروهای نظامی و حتی فرودگاهها و . . . می کردند. آنها به دلیل تسلط کامل به زبان فارسی، گویشها و لهجه‌های محلی و آشنایی با فرهنگ اقوام گوناگون کشور، پیامهای ارسال شده با دستگاههای مخابراتی را رمزگشایی میکردند.
پیامهای کشف شده توسط اعضای ارشد سازمان از جمله مهدی ابریشمچی در اختیار نیروهای بعثی قرار میگرفت. با توجه به این که در مناطق جنگی معمولا اطلاعات مهم مربوط به عملیات نظامی از جمله انتقال نیرو و تجهیزات و استحکامات، زمان اجرای عملیات و... از طریق بیسیم بیان میشد، جمعآوری این اطلاعات نقش مهمی در آمادگی عراقیها برای مقابله با حمله نیروهای خودی داشت.
3 - بازجویی از اسیران ایرانی:
شاید ضد انسانی ترین بخش از فعالیت های اطلاعاتی مجاهدین شکنجه اسیران ایرانی با هدف تخلیه اطلاعاتی آنان برای کمک به ارتش صدام در جنگ با کشورمان باشد.
اعضای مجاهدین به دلیل کسب اطلاعات اولیه از طریق شنود بیسیم ایرانیها و اشراف نسبی به اطلاعات نظامی مناطق جنگی و نیز تسلط به زبان فارسی در تخلیه اطلاعاتی اسرا بهتر از نیروهای عراقی عمل میکردند. آنها با شکنجه اسیران، اخبار و اطلاعاتشان را تا حد امکان تخلیه و به سرویس اطلاعاتی ارتش عراق منتقل میکردند.
4 – تخلیه تلفنی:
تخلیه تلفنی یا کسب اطلاعات با استفاده از تلفن، یک روش آسان، ارزان و بی‌خطر برای جاسوسی است. این روش با استفاده از تکنیکهای گوناگون اجرا میشود. نوارهای مربوط به مذاکرات سران سازمان مجاهدین با افسران سرویسهای اطلاعاتی عراق که پس از سقوط حکومت بعثی به دست آمد، حکایت از آن دارد که حکومت عراق امکانات مخابراتی گستردهای در اختیار سازمان گذاشته بود و آنها با استفاده از این امکانات، تماسهای تلفنی متعددی با افراد مختلف در داخل کشور میگرفتند و به جاسوسی میپرداختند.
به دستور صدام، بهترین امکانات تخلیه تلفنی در اختیار سازمان قرار گرفت؛ تخلیه تلفنی و جمعآوری اطلاعات از جبهه‌های جنگ، یکی از وظایف اصلی مقرهای سازمان در مناطق همجوار با ایران به شمار میآمد. راه‌اندازی شبکه ارتباطی بین مقرهای سازمان در عراق، نقش موثری در انتقال سریع اطلاعات به دست آمده از طریق جاسوسی و تخلیه تلفنی به سرویس اطلاعاتی عراق داشت.
هرچند با سقوط صدام و اخراج مجاهدین از خاک عراق فعالیت های جاسوسی مجاهدین به نفع صدام هم پایان یافت اما بدلیل خصلت وطن فروشی در مجاهدین، خیانت این فرقه به مردم ایران در قالب جاسوسی به نفع کشورهای بیگانه از جمله اسرائیل ادامه یافت که ترور دانشمندان هسته یی کشورمان حاصل فعالیت های جاسوسی مجاهدین به نفع این کشور بود

خوشحالی مجاهدین از ناآرامی های اخیر عراق؛ آیا صدر در آستانه خیانت به انقلاب مردم عراق است؟منبع: سایت راه نو - 1401/06/12...
05/09/2022

خوشحالی مجاهدین از ناآرامی های اخیر عراق؛
آیا صدر در آستانه خیانت به انقلاب مردم عراق است؟
منبع: سایت راه نو - 1401/06/12 - مقدمه: آنچه در عراق در روزهای گذشته با ورد مسلحانه هواداران صدر شاهد بودیم در حقیقت نبرد میان بی قانونی با حافظ قانون بود. آن طرفی که سلاح برداشت و به جنگ نیروهای امنیتی و نظامی کشور رفت، سرایا السلامی بود که بدون هیچ توجیهی و صرفا با اجرای کورکورانه دستورات رهبر خود، وارد منطقه سبز بغداد شد، سلاح برداشت و حتی از سلاح های نیمه سنگین، مثل آر پی جی و خمپاره، استفاده کرد و از ظهر دوشنبه تا ظهر سه شنبه، نیروهای امنیتی نهاد رسمی کشور را هدف گرفت و کار خود را "انقلاب" نامید. و چون هدف صرفا شلیک بود و جنگ نامنظم، گلوله ها بی هدف شلیک می شدند و برای همین بر سر خانه های مسکونی مردم عادی ساکن در منطقه سبز نیز فرود می آمدند.
با وجود آنکه مقتدی صدر با سخنرانی تلویزیونی خود به تنش‌های اخیر در منطقه سبز بغداد پایان داد اما بی‌شک رهبر جریان صدر صرفا یک بازی سیاسی را در پیش گرفته است تا بتواند با برنامه‌ریزی مجدد فضای عراق را در راستای اهداف و منافع خود بازتعریف کند.
نزدیکی صدر به کشورهای عربِ مخالف جمهوری اسلامی به‌خصوص عربستان سعودی نه تنها مقتدی را از قاطبه مردم عراق جدا کرده ، بلکه او و حامیانش را در برابر گروه‌های شیعهٔ در عراق قرار داده است؛ گروه‌هایی که برای خنثی‌سازی فعالیت‌های مقتدی با یکدیگر ائتلاف کرده و «چارچوب هماهنگی گروه‌های شیعه» را تشکیل داده‌اند.
در این میان فرقه رجوی هم در کانال های تلگرامی خود با جعل اخبار و اینکه «نیروهای وابسته به گروه‌های نیابتی رژیم ایران به‌سوی معترضان عراقی آتش گشودند»، ماجراجویی جریان صدر را به آنچه که «مخالفت مردم عراق با جمهوری اسلامی ایران» نامیده می شد جا زده تا شاید آشوبها به مجادله ای بین ایران و عراق تبدیل شود.
خروج و خودزنی صدر؟
در همین رابطه محمد ایمانی فعال رسانه ای در کانال تلگرامی خود وضعیت الان جریان صدر را با خروج مجاهدین از مدار انقلاب و تبدیل شدن به عوامل مزدور بیگانه در دهه شصت مقایسه کرده و می نویسد:
از دیروز که بیانیه روشنگرانه و ناصحانه آیت الله سید کاظم حسینی حائری صادر شده، گروه صدر و شبه نظامیان وابسته به وی مرتکب رفتارهایی به غایت متناقض شده اند.
همزمان با اعلام مقتدا صدر مبنی بر این که (برای هفتمین بار!) از سیاست کناره گیری می کند شبه نظامیان موسوم به سرایا السلام، به ایجاد آشوب و حمله به برخی مراکز دولتی در منطقه الخضرا و دفاتر برخی گروه های مبارز "ضد آمریکایی- ضد داعش" پرداختند و برخی خیابان های بغداد را با استفاده از شلیک سلاح های نیمه سنگین تبدیل به میدان جنگ کردند.
تمام اعتبار مقتدا صدر، به پدرش آیت‌الله محمد محمدصادق صدر است که توسط رژیم صدام به شهادت رسید. آن شهید والامقام، به مقلدان خود وصیت کرده بود که پس از او، از آیت الله حائری تبعیت کنند.
آیت الله حائری دیروز، در بیانیه خود، با تاکید بر حفظ وحدت و انسجام و فرصت نداد به استعمار و صهیونیسم و مزدورانشان، ماندن اشغالگران آمریکایی در عراق، را بزرگ‌ترین حرام‌ها نزد خداوند متعال دانستند و سپس، نوشتند:
"بر فرزندان دو شهید صدر، لازم است بدانند که تنها ادعا یا نسبت خویشاوندی کفایت نمی‌کند و هر کس تلاش کند به نام آن دو شهید، بین فرزندان امت و مذهب تفرقه بیاندازد، یا رهبری را بر عهده گیرد در حالی که فاقد درجه اجتهاد و دیگر شرایط شرعی است، صدری نخواهد بود، هرچند چنین ادعا یا نسبتی داشته باشد... همه مومنان را به حمایت از الحشد الشعبی مقدس سفارش می‌کنم و همه باید آن را حمایت و تایید کنند زیرا قلعه محکم و دست توانا برای کسانی است که در پی امنیت و منافع مردم کشور عراقند".
اکنون با موضع صریح آیت الله حائری، مقتدا صدر و گروه شبه نظامی او، بر سر یک دو راهی مهم قرار گرفته اند؛ این که با مرجعیت و ملت عراق در برابر اشغالگران و بقایای رژیم صدام و داعش بمانند، یا مانند سازمان مجاهدین، مرتکب خروج مسلحانه شوند و به عمر نفاق پایان دهند.
اجازه بدهید در سالروز شهادت شهید رجایی به دست سازمان مجاهدین، ماجرایی قابل تامل را که بی شباهت به تحولات این روزهای عراق نیست، مرور کنیم. شهید رجایی دو هفته قبل از ترور شدن، (۲۴ مرداد ۶۰) راز مهمی را بازگو کرد:
«سازمان مجاهدین در زندان حرفشان این بود که درست است شعار مبارزه با امپریالیسم و ساواک می‌دهیم، ولی قبل از هر چیز باید با مسلمانانی که امام را به عنوان رهبر قبول دارند، جنگید و از روی جنازه آنها رد شد. از زندان که بیرون آمدند، پوستر چاپ کردند که یک طرفش آرم‌سازمان بود و یک طرفش عکس امام...
اینها به فکر بودند هر چه زودتر جنگ را با نیروهای مومن را شروع کنند. منتها می‌دانستند هیچ حیثیتی ندارند، می‌خواستند مرحوم طالقانی را سپر قرار دهند و جنگ را شروع کنند که دیدند مرحوم طالقانی رفت خدمت امام، حرفی زد که اگر بین مجاهدین یک نفر مسلمان واقعی وجود داشت و آقای طالقانی را به عنوان یک روحانی انقلابی قبول داشت، باید همان جا تغییر موضع بدهد.
مرحوم طالقانی خدمت امام دو زانو زد و گفت من هر وقت مایوس می‌شوم از حرکت این انقلاب به خدمت امام می‌آیم و دوباره نیرو می‌گیرم. این کسی بود که شما او را پدر می‌دانستید...
واقعا یک مجاهد نیست بپرسد آیا در این دو سال شد یک آمریکایی را بکشی و بگویید ما ضدآمریکایی هستیم؟ شد یک سرمایه‌دار صهیونیست را بکشی و بگویی انقلابی هستی؟ اما بهشتی را کشتی...»
واقعیات صحنه عراق روشن است. "ایدی کوهن" فعال توییتری صهیونیست در صفحه توئیتر خود با انتشار فیلم حمله آشوبگران صدری به تصویر سردار شهید ابو مهدی المهندس نوشت: برای این لحظه انتظار بسیاری کشیدم، مبارکتان باشد ای ملت عراق
حساب توییتری "ترور آلارم" هم که یکی از صفحات غیررسمی رژیم صهیونیستی است، با منتشر کردن نقشه ای شعله ور از عراق، نوشته «پایان عراق، روزهای باشکوهی در پیش است. شمارش معکوس آغاز می‌شود"!
برای ناظران، روشن است که امکانات بسیج مردمی (حشد الشعبی) چگونه بساط تروریسم و جنگ نیابتی آمریکا توسط گروه هایی مانند داعش را جمع کرد، و گروه شبه نظامی وابسته به صدر، برعکس چگونه به خدمت اشغالگران آمریکایی و جنایتکاران بعثی- داعشی در آمده است.
این واقعیت هم روشن است که اگر اشغالگران در برآیند انتخابات اخیر -با وجود همه هزینه ها و دسیسه ها- دچار ناکامی نشده بودند، عناصر وابسته یا فریب خورده را به خدمت نمی گرفتند تا زیر میز دموکراسی بزنند و در برابر انتخاب نخست وزیر برای تشکیل دولت مردمی قوی و مستقل ، کارشکنی نمی کردند.
نویسنده: سعید پارسا

برای اولین‌بار منتشر شد؛ اسناد همکاری برادران رجوی با ساواک + تصاویرمنبع: خبرگزاری تسنیم – 1401/06/12 - مسعود رجوی سرکرد...
05/09/2022

برای اولین‌بار منتشر شد؛ اسناد همکاری برادران رجوی با ساواک + تصاویر
منبع: خبرگزاری تسنیم – 1401/06/12 - مسعود رجوی سرکرده مجاهدین، جزو معدود بازماندگان نسل اولیه سازمان مجاهدین خلق بود که شهریورماه ۵۰ توسط ساواک دستگیر شد اما اعدام نشد؛ برای نخستین‌بار با مروری بر اسناد پرونده برادران رجوی در ساواک، علت عفو وی از سوی شاه مشخص می‌شود.
به گزارش گروه تاریخ انقلاب خبرگزاری تسنیم، مسعود رجوی، رهبر مجاهدین، جزو معدود بازماندگان نسل اولیه سازمان مجاهدین خلق بود که شهریورماه 1350 توسط ساواک دستگیر شده بودند. بهمن همان سال، دادگاه 11 نفر از اعضای اصلی سازمان برگزار شد و طی آن متهمین ردیف یک تا چهار (ناصر صادق، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و علی میهن‌دوست) به اعدام و سایرین به حبس محکوم می‌شوند. چندماه بعد در دادگاه تجدیدنظر هم همین حکم تأیید می‌شود، اما فردای اجرای حکم، روزنامه‌ها اعلام می‌کنند مجازات مسعود رجوی به‌دلیل همکاری‌ در جریان رسیدگی به پرونده، از جانب شاه با یک درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل شده است.
سازمان مجاهدین و رجوی در تمام این سالها، علت این تخفیف حکم را فعالیت‌های حقوق‌بشری کاظم رجوی ـ برادرِ مسعود ـ که ساکن اروپا بود معرفی می‌کنند، ادعایی که شاید بخشی از واقعیت باشد، اما همه آن و علت اصلی‌اش نیست.
مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی برای نخستین‌بار با مروری بر اسناد پرونده کاظم و مسعود رجوی در ساواک، ناگفته‌های این ماجرا را بازگو کرده است.
«صفا» در سوئیس
کاظم رجوی برادر بزرگتر مسعود، سال 1336 برای ادامه تحصیلات به فرانسه و پس از مدتی به سوئیس می‌رود و سال 1352 موفق به اخذ مدرک دکترای علوم‌سیاسی از دانشگاه ژنو می‌شود. کاظم در سالهای اقامت در اروپا، هرچند در ظاهر در طیف مخالفین رژیم شاه تعریف می‌شود اما در پشت‌پرده با نمایندگی ساواک در سوئیس مرتبط می‌شود. او با نام مستعار «صفا» در نقش یک منبع اطلاعاتی، به‌طور پراکنده برخی اخبار دانشجویان مخالف را به سفارت منتقل می‌کند.
پرویز ثابتی که در مقطعی کوتاه در دهه سی با کاظم رجوی آشنا شده، در کتاب خاطرات خود مدعی است او بوده که برای نخستین‌بار کاظم را به نمایندگی ساواک در سوئیس وصل کرده است: "کاظم رجوی پس از 2ـ1 سال برای ادامه تحصیل به اروپا رفت و در کنفدراسیون دانشجویان ایرانی فعالیت می‌کرد، من هم برای مسافرتی به سوئیس رفته بودم و از طرف ساواک کاری داشتم و 8ـ9 سال هم از سابقه من در ساواک می‌گذشت. حوالی سال 1347 بود خواستم کاظم رجوی را ملاقات کنم که مثلاً ببینم چه‌کاری می‌توانم درباره او انجام بدهم، به کاظم تلفن زدم و گفتم که «مرا یادت هست؟» گفت «بله، کجا هستید؟ و همدیگر را ببینیم.» و رفتیم و همدیگر را دیدیم. از او پرسیدم «اینچا چه می‌کنی؟»، البته می‌دانستم و پرونده‌اش را مطالعه کرده بودم، به‌هرحال دیدم که خیلی هم سفت و سخت نیست و فقط یک انتقادهایی از شاه دارد، ولی زیاد مهم نیست...، مسلماً در آن موقع هنوز نمی‌دانست که برادرش (مسعود) در شبکه مجاهدین خلق فعالیت دارد، از من پرسید «شما چه می‌کنید؟»، من هم گفتم «در نخست‌وزیری هستم.»، گفت «همان ساواک؟»، من هم صراحتاً گفتم «بله.»، گفت «خب، اینجا در سوئیس چه می‌کنی؟»، خلاصه حین گفتگو دیدم که دمش سست است و به‌عنوان نمایندگی ساواک در آنجا استخدامش کردم و به نماینده ساواک در ژنو تحویلش دادم."
با توجه به قرائنی از جمله اسناد موجود و این‌که نمایندگی ساواک در سوئیس، از نظر اداری و چارتی زیر نظر اداره سوم ساواک (امنیت داخلی) بوده و پرویز ثابتی نیز در آن دوران معاون دوم آن اداره بوده، روایت او درباره جذب کاظم رجوی به همکاری می‌تواند درست باشد. کاظم تا چندسال بعد به‌عنوان منبع ساواک، گزارشات مختلفی از فعالیت دانشجویان ایرانی به نمایندگی ساواک می‌دهد. او علاوه بر ارتباط با رئیس نمایندگی ساواک در سوئیس، با پرویز خوانساری که در آن زمان سالها بود که مسئولیت سرپرستی امور دانشجویان ایرانی ساکن اروپا را به‌عهده داشت و ساکن ژنو بود نیز مرتبط بود.
دستگیری مسعود و تلاش‌های پشت‌پرده کاظم
پس از انتشار خبر دستگیریِ شهریورماه 1350 مسعود رجوی در داخل کشور، آبان‌ماه از نمایندگی ساواک در سوئیس خواسته می‌شود با توجه به اینکه مسعود از اعضای فعال گروه بوده و در دادگاه به مجازات محکوم خواهد شد «سریعاً با برادر وی تماس و ضمن توجیه وی یادآوری گردد از هرگونه اقدام جنجالی خودداری و چنانچه به‌منظور ملاقات با برادرش مایل است به کشور مسافرت نماید، تسهیلات لازم جهت وی فراهم گردد.»
پیرو این دستور، نمایندگی ساواک در سوئیس بلافاصله با کاظم ملاقات و نکات مدنظر را به او ابلاغ می‌کند. او ضمن قول مساعد در این زمینه، می‌گوید فعلاً به‌دلیل گرفتاری تحصیلی و مالی قصد سفر به ایران را ندارد اما درخواست می‌کند ساواک به پرونده برادرش کمک کند. پس از این ملاقات، بخش 315 ساواک که مسئولیت ارتباط با نمایندگی‌ها را عهده‌دار است، ضمن گزارش این درخواست رجوی به رئیس اداره سوم (یعنی مقدم) پیشنهاد می‌کند «با توجه به این‌‌که در پرونده محصول منبع مزبور، مشخص گردید فعالیت‌های این شخص در اهداف مورد ذکر، ارزشمند و قابل بهره‌برداری بوده، به‌ویژه با انتشار خبر بازداشت مسعود رجوی نفوذ و دسترسی او در زمینه کسب اطلاعات از اهداف مورد نظر بیش‌تر گردیده، از طرفی ادامه همکاری مشارالیه ثمربخش است، در صورت تصویب از طریق بخش 312 اقدامات در زمینه کمک به مسعود رجوی به‌عمل آید، منوط به رأی عالی است.»، مقدم به بخش 312 (بخش مبارزه با احزاب و گروه‌های افراطی سیاسی و براندازی) که مجاهدین خلق را دستگیر کرده است دستور مذاکره درباره این موضوع را می‌دهد.
نهایتاً ازغندی رئیس بخش 312 در پایین نامه چنین می‌نویسد: «مذاکره شد و وضعیت به عرض مقام ریاست کل رسید. با توجه به این‌که استحقاق کمک دارد پس از ارسال پرونده به اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی، گزارش عرضی تهیه و کسب اجازه خواهد شد.»
کاظم رجوی علاوه بر تعامل با ساواک، با توجه به اینکه در ظاهر جزو نیروهای مخالف شاه است، به‌طور موازی فضاسازی مطبوعاتی و رسانه‌ای روی پرونده برادرش را نیز دنبال می‌کند، از جمله اینکه تلگرافی علنی به شاه می‌زند و اعلام می‌کند در صورت صحت خبرها درباره برادرش، ایرانیان سوئیس اعتراض خواهند کرد. کلیه اقدامات کاظم در ماه‌های بعد، روی همین دو ریل موازیِ پیگیری‌های پشت‌پرده و اقدامات رسانه‌ای علنی پیش می‌رود، از جمله اینکه با هماهنگی و کارسازی او برخی مطبوعات اروپایی روی محکومیت مسعود مانور می‌دهند و برخی چهره‌های سیاسی و غیرسیاسی سوئیسی و اروپایی در تلگراف‌هایی به شاه، نسبت به سرنوشت مسعود رجوی اظهار نگرانی می‌کنند.
دی‌ماه، پدر رجوی نامه‌ای دوصفحه‌ای خطاب به شاه می‌نویسد و در بخشی از آن با ذکر مراتب شاه‌دوستی فرزندانش به‌خصوص کاظم و صالح و درج خبر محکومیت مسعود به اعدام در مطبوعات خارجی می‌نویسد «از پیشگاه مقدس استدعا دارد اوامر ملوکانه شرف صدور یابد که در مورد نامبرده تحقیقات بیشتری مبذول و چنانچه خدای نخواسته دشمنان آب و خاک درصدد بهره‌برداری از احساسات پرشور او برآمده و مقدماتی برای گمراهی او فراهم نموده باشند، به راه راست هدایت و ارشاد گردد و اگر هم تصور ارتکاب عمل خلافی را نموده باشد، ترحّماً به این پیرمرد که عمر خود را با سازش به قوت لایموت در خدمت به میهن به پایان رسانیده و ترحم به مادر علیلش که از غصه زمینگیر شده و با توجه به حفظ روحیه برادرانش، مشارالیه را مشمول عفو و اغماض شاهانه (که سجیه فطری آن معظم‌له بوده و در طول سلطنت پرافتخار خود بارها به منصه ظهور رسانده‌اند) قرار داده و این پیرمرد و پیرزن علیل را که ساکن مشهد و پیوسته در حرم مطهر حضرت رضا علیه السلام دعاگوی دولت علّیه و خاندان جلیل سلطنت بوده و می‌باشیم شادمان فرمایند.»
پس از پدر، منیره خواهر مسعود و پیش از او هوشنگ، دیگر برادر مسعود که فارغ‌التحصیل بلژیک و در ذوب‌آهن اصفهان شاغل است نیز در نامه‌‌هایی جداگانه خطاب به فرح خواستار عفو مسعود می‌شوند.
آخرین روزهای بهمن، جلسات دادگاه بدوی 11 متهم مجاهدین خلق که مسعود رجوی نیز جزو آنهاست برگزار می‌شود. مسعود رجوی در آخرین دفاع خود مثل سایرین، دادگاه را فاقد صلاحیت می‌داند و می‌گوید «من با آقای دادستان بحث نمی‌کنم، اگر مسلسل به دستم بدهید هم‌اکنون او را با تیر خواهم زد.»، دادگاه چهار متهم اصلی پرونده یعنی ناصر صادق، محمد بازرگانی، مسعود رجوی و علی میهن‌دوست را به اعدام و سایرین را به حبس محکوم می‌کند.
نیمه اسفندماه در حالی که چند روز از محکومیت مسعود رجوی به اعدام در دادگاه بدوی می‌گذرد، کاظم رجوی تلفنی به نمایندگی ساواک در سوئیس اطلاع می‌دهد که برخی شخصیت‌های سوئیسی از جمله چند نماینده پارلمان این کشور که به شاه تلگراف زده‌اند، «از او خواسته‌اند که درباره محکومین مصاحبه نماید و اظهاراتی بکند و وی حاضر به این کار نشده و با وجود اصرار آنها، امتناع ورزیده» است. وزارت خارجه پس از استعلام این مساله از ساواک، به نمایندگی خود در سوئیس اعلام می‌کند «مقامات مربوطه اظهار داشتند اگر برادرش مایل باشد می‌تواند به‌خرج خودش فورا به تهران بیاید و او را در زندان ملاقات و راهنمائی و نصیحت نماید. رفتار و اظهارات او در دادگاه تجدیدنظر برای تخفیف در مجازات او موثر واقع خواهد شد.»
همان ایام پرویز خوانساری با کاظم دیدار کرده و در گزارشش می‌نویسد او «اظهار می‌دارد از برای آمدن تهران فرصت زیادی ندارد. در صورتیکه موافقت شود با برادر خود در زندان تلفنی صحبت کند و مطالب خود را به او بگوید. خواهشمند است دستور فرمائید در صورت تایید، تعیین بفرمائید در چه ساعتی و با چه شماره‌ای می‌‎تواند مذاکره نماید. ضمنا نامه‌ای هم به برادرش نوشته که با پست فرستاده می‌شود.»
مضمون اصلی نامه‌ی سه‌صفحه‌ای کاظم به برادرش، القاء پشیمانی و لزوم اصلاح صحبتهای تندش در دادگاه بدوی است. او در بخشی از این نامه می‌نویسد: «از تو تمنا و استدعا دارم که دِینی را که خانواده‌ات به عهده‌ات گذاشته اداء کنی. این دِین وقتی اداء میشود که در دادگاه تجدید نظر به نحوی رفتار کنی که کمترین دلیلی برای سنگین‌شدن مجازاتت پیدا نشود. لازم است بگوئی که جملات فوق‌الذکر و نظائر آنها هرچه گفته شده ناشی از عصبانیت و ناراحتی ناشیه از زندان مجرد [سلول انفرادی] بوده است. زیرا حقیقت هم همین است. چون تو با آشنائی که به روح و تربیت و اخلاقت دارم آدم‌کش نیستی. برای اینکه مبارزه‌ای وجود داشته باشد، باید تو وجود داشته باشی. یک آدم منطقی وقتی حرفهای خلاف منطق زد، دلیل بر این است که در حالت عادی نیست. میدانی که محکمه‌ی تجدیدنظر همه نوع اختیاری دارد. وظیفه اخلاقی هرکسی است که وقتی عصبانیت کرد و احیانا دادستان را تهدید به کشتن نمود بمحض اینکه عصبانیتش رفع شد، از گفته و تندروی خود در همان مورد مخصوص معذرت بخواهد. به این ترتیب تمنا دارم در تجدیدنظر، کمال خونسردی خود را حفظ کن. به سوالات جواب کوتاه مثبت یا منفی بده. از بدو شروع دادگاه از جملاتی نظیر آنچه در بالا ذکر شد که جنبه شخصی دارند و موجب عصبانیت و تحریک دادستان محترم شده و میشوند عذرخواهی کرده تقاضا کن که آنها را زائیده عصبانیت و بی‌حوصلگی بینگارند.»
گردش‌کار این رفت‌وبرگشت‌ها به شاه گزارش می‌شود و او چنین نظر می‌دهد: «تصور نمی‌رود صحبت با برادرش در زندان عملی باشد. با سازمان مذاکره شود ترتیبش را بدهند اگر در دادگاه تجدید‌نظر اظهار ندامت نکند نمی‌شود کاری کرد. با یکی از قوم‌خویش‌هایش صحبت کنید که برود بگوید.»
15 و 16 اسفندماه، پیش از برگزاری دادگاه تجدیدنظر مسعود رجوی، او با پدرش ملاقات می‌کند. ازغندی در گزارش خود می‌نویسد «این ملاقات تا حد زیادی در او و پدرش موثر افتاد. مراتب جهت صدور اوامر عالی در زمینه اخذ تماس تلفنی مسعود رجوی با برادرش که مقیم برن- کشور سوئیس میباشد معروض گردید.» از این که تماس تلفنی کاظم با برادرش برقرار شده یا نه و محتوای احتمالی آن، سندی در دست نیست، اما اولین روزهای فروردین 51 مصاحبه کاظم با تلویزیون سوئیس درباره محاکمات سیاسی ایران و پرونده برادرش پخش می‌شود. او در این مصاحبه بدون اشاره به تلاش‌های پشت پرده‌اش و با حفظ پرستیژ فعال حقوق‌بشری‌اش می‌گوید «پدرم از من که اولاد ارشد او هستم در مورد نجات برادرم استمداد می‌کند، ولی از دست من که یک نفر محصل می‌باشم چه برمی‌آید؟ من نگران پدر پیر و مادر مریضم هستم و از افکار عمومی مردم سوئیس برای نجات خانواده خود کمک می‌طلبم.»
او چند روز بعد در مصاحبه‌ با رادیو فرانسوی‌زبان سوئیس همین حرفها را تکرار و اعلام امیدواری می‌کند به مناسبت عید نوروز، اعلیحضرت همایون شاهنشاه آریامهر برادرم را مورد عفو قرار دهند و از مردم سوئیس می‌خواهد او را در این راه پشتیبانی کنند.
30 فروردین، روزنامه‌ها ضمن اعلام خبر اعدام چهار تن (ناصر صادق، محمد بازرگانی، علی باکری و علی میهن‌دوست) اعلام می‌کنند «مسعود رجوی نیز که به همین اتهامات تحت تعقیب بوده و در دادگاه‌های عادی و تجدیدنظر به اعدام محکوم گردیده بود، چون در جریان تعقیب، کمال همکاری را در معرفی اعضای جمعیت به‌عمل آورده و در داخل زندان نیز برای کشف کامل شبکه با مامورین همکاری نموده، به‌فرمان مطاع مبارک شاهانه، کیفر اعدام او با یک‌درجه تخفیف به زندان دائم با اعمال شاقه تبدیل گردیده است.»
واقعیت این است که کاظم رجوی، هم در دوران دستگیری برادرش و هم پس از آن، علیرغم رفتار دوگانه‌ای که دارد، همچنان به عنوان یکی از منابع اطلاعاتی نمایندگی ساواک در سوئیس ایفای نقش می‌کند. یکی از اسناد ساواک سال 56 در گزارشی درباره او می‌نویسد: «اقدامات نامبرده در زمینه جلب افکار عمومی نسبت به محکومیت برادرش سبب می‌گردد که عوامل منحرف ایرانی در اروپا از قبیل رهبران کنفدراسیون و ناصر افشار قتلی متوجه وی شده درصدد برآیند که نامبرده را به‌فعالیت‌های سیاسی مخالف بکشانند. همین امر که سبب دسترسی بیشتر وی به‌اخبار مورد نیاز بود سبب آن می‌گردد که نمایندگی در جلب همکاری وی کوشش بیشتری مبذول داشته و سرانجام تقاضای استخدام وی را بنماید.»
بنابراین گزارش از این به بعد است که کاظم به عنوان منبع رسمی نمایندگی سوئیس با مقرری ماهیانه یک‌هزار فرانک استخدام می‌شود.
خدمات و خبررسانی‌های کاظم به ساواک از این پس بیشتر می‌شود و به موازات آن، ساواک نیز به او لطف‌هایی می‌کند. تیرماه 51 او نامه‌ای خطاب به سرهنگ محرری، رئیس زندان قصر نوشته و ضمن تشکر از خوش‌رفتاری و محبت او و مامورین تحت امرش نسبت به زندانیان به خصوص برادرش، از او می‌خواهد مقررات زندان را برایش ارسال کند تا او بداند مسعود امکان پاسخ به نامه‌ها یا دریافت پول و کادو را دارد یا نه؟ کاظم همچنین آخرین روزهای شهریور 1351 به کنسولگری ایران در ژنو مراجعه کرده و در دیدار با پرویز خوانساری و رئیس ایستگاه ساواک می‌گوید تا کنون هفت نامه به آدرس پدرش در مشهد ارسال کرده، اما نه خبری از رسیدنشان دارد و نه خبری از جواب احتمالی پدرش.
نمایندگی ساواک در سوئیس در پایان گزارش خود خطاب به اداره امنیت‌داخلی ساواک می‌نویسد «با توجه به اینکه به‌نامبرده توصیه شده است هر مشکلی دارد بدون مراجعه به سایر مراجع، با اینجانب حل و فصل نماید؛ لذا تقاضا دارد که نامه ضمیمه را در مشهد به‌پدر نامبرده رسانده و جواب آن را نیز به اینجانب بفرستید تا به مشارالیه برسانم.» مقدم، رئیس اداره سوم(امنیت‌داخلی) ساواک نیز نامه کاظم و گزارش این ملاقات را به ساواک خراسان ابلاغ می‌کند و ساواک خراسان هم پس از مراجعه به منزل پدر رجوی، پاسخ او را دریافت و ارسال می‌کند. روابط کاظم و نمایندگی ساواک در سوئیس تا چند سال پس از ماجرای عفو مسعود نیز پایدار و حسنه باقی می‌ماند. اما از مقطعی به بعد به خاطر اقدامات کاظم، حقوقش قطع می‌شود و حتی در مقطعی نیز ساواک پیشنهاد می‌دهد برای کاهش فعالیتهای او، برخی اسناد همکاری‌اش در اروپا منتشر و افشاء شود.
ماجرای همکاری مسعود
واقعیت این است که تخفیف مجازات بی‌سابقه‌ای که شامل مسعود رجوی می‌شود، تنها ناشی از ارتباطات برادرش کاظم با ساواک نیست، بلکه همکاری‌های خود مسعود در دوران بازداشت نیز نقش مهمی در آن دارد. چرا که او در بین دستگیرشدگان شهریور 50، جزو کسانی است که اطلاعات خوب و مفیدی در اختیار تیم بازجویی قرار داده است.
لطف‌الله میثمی که خود نیز از دستگیرشدگان آن ایام است بعدها در کتاب خاطراتش از اولین روزهای بازداشت می‌نویسد: «آن روزها چشم‌بند نبود، کُتم را روی سرم انداخته بودند، اما چون آستر نداشت از پشت آن همه چیز را می‌دیدم. مسعود رجوی را کمالی بازجویی می‌کرد. او را خوابانده بود و می‌زد. مسعود هم یک به یک اسم کوچک بچه‌ها را می‌گفت. کمالی گفت تو چرا نمی‌روی شمال شهر تا وضع رفاه آنجا را ببینی و فقط جنوب شهر را می‌بینید؟ مثل اینکه مسعود چیزهایی گفته بود که او در جوابش چنین می‌گفت. بعدها در عمومی زندان اوین از مسعود پرسیدم آن روز تو که نمی‌دانستی چطوری لو رفتی و چه کسانی دستگیر شده‌اند. در خانه‌ای که تیم خودت بود دستگیر شدی، چطور اسامی دیگران را می‌گفتی؟ گفت بعد فهمیدم که لو رفته‌اند. کمی از دست من ناراحت شد. توقع نداشت با بی‌اعتمادی با او برخورد کنم، اما جواب قانع‌کننده‌ای نداد.»
یکی از اوراق جالب توجه پرونده مسعود رجوی، بازجویی مفصل و چندصفحه‌ای 25 شهریور او یعنی حدود سه هفته پس از دستگیری است که نوشته‌های رمزی تقویم خود را برای بازجویان رمزگشایی می‌کند. این نوشته‌ها در واقع روزشمار فعالیت‌های رجوی و سازمان از اردیبهشت 50 تا اول شهریور همان سال است که شامل اطلاعات مختلفی از جمله مسائل مالی سازمان، ارتباطات و سفرهای اعضای سازمان به لبنان و فرانسه و آدرس و قرارهای سازمان در این کشورها است.
او در بخشی از این بازجویی می‌نویسد: «قسمت دیگری از مطالب نوشته شده در این تقویم فوق‌الذکر مربوط است به تقویم یا باصطلاح مطالب روزشمار مربوط به مسائل خارج ما. یعنی مسائلی که موجود بوده یا نامه‌ای که رسیده یا نامه‌ای که بین تهران- لبنان- پاریس و یا پاریس لبنان و بالعکس مبادله شده و قید شده است. از کلیات این مطالب من مطلعم ولی جزئیات را نمیدانم. بهر حال این مطالب به قرار زیر هستند: صفحه شنبه 26 تیر 1350: این نامه با شماره ج مشخص شده و در آن مقداری مسائل تدارکاتی از قول ماهر صحبت شده و بعد ارسال دو فقره پول بیان شده (که ریز این پولها را قبلا نوشته‌ام) و سپس ورود بهروز(علی باکری) اعلام شده است. یکشنبه 27 تیر 1350: که این نامه با «د» مشخص شده و ابتداء قرار بود اگر کسی برود با مسافر بفرستیم ولی بعدا که کسی نرفت در 14 مرداد پست شد. در این نامه از وضع شرکت یعنی سازمان خودمان صحبت و انتقاد شده است.چهارشنبه 30 تیرماه 1350 دو نامه به اسامی فروزی ارسال شده که چنانکه از لبنان نوشته بودند و در صفحات بازجوئی پیش، از آنها ذکر بعمل آمد. یکی رسیده و دیگری نرسیده.»
رجوی هرچند در بازجویی‌ها، اطلاعات خوب و مفیدی ارائه داده بود، اما در دادگاه بدوی و تجدیدنظر مثل اغلب هم‌پرونده‌ای‌هایش از موضع شجاعت و مقاومت سخن گفت. هرچند او در دو دادگاه به اعدام محکوم شد، اما همکاری‌هایش و پیگیری‌های برادرش از ساواک نهایتا به نتیجه می‌رسد. 28 فروردین‌ماه، دو روز پیش از اجرای حکم اعدام چهار متهم ردیف اول، نصیری رئیس ساواک دو نامه‌ درباره مسعود رجوی به رئیس اداره دادرسی نیروهای مسلح شاهنشاهی نوشته و اعلام می‌کند با توجه به همکاریهای او در جریان پرونده اخیر، مجازاتش تخفیف یابد.
متن یکی از این نامه‌ها اینچنین است: «نامبرده بالا که از محکومین سازمان باصطلاح آزادیبخش ایران وابسته به جمعیت نهضت‌آزادی است و در دادگاه تجدیدنظر نظامی باعدام محکوم گردیده، بعد از دستگیری در جریان تحقیقات کمال همکاری را در معرفی اعضاء سازمان مکشوفه بعمل آورده و اطلاعاتی که در اختیار گذارده از هر جهت در روش‌شدن وضعیت شبکه مزبور موثر و مفید بوده و پس از خاتمه تحقیقات نیز در داخل بازداشتگاه همکاریهای صمیمانه‌ای با مامورین بعمل آورده. لذا بنظر این سازمان استحقاق ارفاق و تخفیف در مجازات را دارد. مراتب جهت استحضار و هرگونه اقدام مقتضی اعلام می‌گردد.» یادداشتی که پایین این نامه است و تاریخ فردا را دارد چنین نوشته است: «از شرفعرض پیشگاه مبارک شاهانه گذشت. اوامر مبارک چنین شرف صدور یافت که با یک درجه تخفیف به حبس ابد تبدیل گردد.»
خبر این عفو ملوکانه، 30 فروردین در انتهای خبر اعدام چهارنفر دیگر اعضای سازمان در مطبوعات منتشر می‌شود. انتشار علنی تخفیف مجازات به‌خاطر همکاری، مسعود رجوی را به هم می‌ریزد و حتی تصمیم به خودکشی می‌گیرد. اما او در سالهای بعد نیز به همکاری‌اش ادامه داده و در احضارهای گاه و بیگاه خود، اطلاعات تحلیلی و مصداقی خوبی به کارشناسان امنیتی ارائه می‌دهد. رجوی در یکی از دستنوشته‌های خود که مدتی پس از فرار تقی شهرام در اردیبهشت 52 در توصیف اوضاع زندان نوشته، چنین می‌نویسد: «جزوه‌هایی که گفتم معمولا پشت پنجره و یا توی کمدهای عمومی بود، مثل اقتصاد و فلسفه و یا استراتژی تاکتیک و یا نظایر اینها که همانطور که گفتم یا از پیش بود یا از زندانهای دیگر مثل قزل‌قلعه شایع بود آورده‌اند یا موقت شهربانی. مثل تاریخچه‌ی مقاله‌ی خرده بورژوازی که ظاهرا کار تقی شهرام بود. البته نمی‌خواهم این تصور پیش آید که چون این فرد اکنون متواری است میخواهم به‌گردن او بیندازم. هرگز، این فقط حدسی است که با شواهد و قراین میزنم والّا دقیقا از خودش نشنیده‌ام. به این دلیل که یکی دو بار با زرنگی می‌آمد و از من در این مورد سوالاتی می‌کرد و می‌گفت فقط میخواهم بدانم خودم. نمیدانم این هم راست تلقی می‌شود یا نه، اگر بگویم که من شخصا با این جزوات کاری نداشتم چون با اعتقادات مذهبی خودم وفق نداشت و یا در بیرون خوانده بودم.»
سرقت ناکام اسناد همکاری کاظم رجوی پس از انقلاب
پس از پیروزی انقلاب، کاظم رجوی با حکم کریم سنجابی وزیر امورخارجه دولت موقت عهده‌دار نمایندگی دائمی ایران در دفتر سازمان ملل در ژنو و پس از آن در سفارت ایران در سنگال مشغول فعالیت شده بود. آخرین روزهای اردیبهشت ماه 1360وزارت امور خارجه در بیانیه‌ای اعلام می‌کند یکی از کارمندان قسمت کنسولی این وزارت‌خانه که در امور اسناد افراد پاکسازی‌شده وزارت‌خارجه مسئولیت داشته همراه با فردی به نام مرتضی فضلی‌نژاد به اتهام سرقت و خروج غیرقانونی برخی اسناد دستگیر شد‌ه‌اند. دفتر ریاست‌جمهوری(بنی‌صدر) در بیانیه‌ای اعلام می‌کند فضلی‌نژاد نماینده این دفتر بوده و معرفی‌نامه رسمی وکتبی داشته است. با دستگیری مدیرکل امور کنسولی وزارت خارجه، او نیز اعتراف می‌کند که با هماهنگی فضلی‌نژاد چندین بار اسنادی را از این وزارت‌خانه خارج کرده و در اختیار برخی افراد قرار داده است.
30 اردیبهشت‌ پس از بررسی بیشتر، معاون فرهنگی وزارت‌خارجه در مصاحبه‌ای اعلام می‌کند بخشی از اسنادی که قرار بوده سرقت شود، اسناد مربوط به همکاری کاظم رجوی با ساواک است که مشخص می‌کند او با نامهای مستعار «صفا» و «میرزا»، منبع نمایندگی ساواک در سوئیس بوده است. فردای آن روز نیز روزنامه جمهوری اسلامی به نقل از یک مقام آگاه اعلام می‌کند «یکی از اسناد مربوط به کاظم رجوی است که اکنون در سنگال به عنوان کاردار خدمت می‌کند. وی به عنوان عضو افتخاری ساواک، با اسم رمز «صفا» و دو شماره کد فعالیت می‌کرده است.» او همچنین می‌گوید رجوی را به ایران احضار کرده‌ایم، اما هنوز نیامده است.
علیرغم ادعای دفتر بنی‌صدر درباره حکم و ماموریت رسمی فضلی‌نژاد، او در بازجویی‌ها هیچ حکم و نامه‌ای مبنی بر ماموریت از طرف ریاست‌جمهوری ارائه نمی‌دهد. 5 خردادماه دادستانی در بیانیه رسمی‌اش اعلام می‌کند او اعتراف کرده تاکنون به 8 وزارت‌خانه و ارگانهای دیگری مثل شهربانی و برخی دانشگاه‌ها مراجعه و اسنادی را خارج کرده و تحویل دفتر ریاست‌جمهوری داده است.
12 خردادماه وزارت امورخارجه درباره کاظم رجوی بیانیه‌ای به این شرح صادر می‌کند: «در تاریخ اردیبهشت 29 اردیبهشت 1360 طی تلکس شماره1492 آقای کاظم رجوی برای ادای پاره‌ای توضیحات به ایران فراخوانده شدند. در همان روز طی تلکس شماره44 ایشان جواب دادندکه با اولین وسیله‌ی ممکن حرکت می‌نمایند و سوال کرده بودند که آیا بلیت را از محل اعتبارسفارت تهیه کنند یا برایشان ارسال می‌شود؟ که طی تلکس شماره 1574 درتاریخ 30 اردیبهشت60 به ایشان پاسخ داده شدکه بلیط را از اعتبار سفارت تهیه کنند. درتاریخ30 اردیبهشت60 طی تلکس شماره46 ایشان پاسخ دادند که آماده حرکت به سوی تهران هستند. از تاریخ30 اردیبهشت تا تاریخ 7 خرداد 60 از مراجعت ایشان خبری نشد و در تاریخ 7 خرداد 1360 اطلاع یافتیم که ایشان در پاریس رحل اقامت گزیده‌اند و طی نامه سرگشاده‌ای به ریاست جمهوری، استعفای خود را اعلام نموده‌اند. به هر حال اگر ایشان در رابطه با اسناد محرمانه وزارت خارجه، خود را از اتهامات وارده بری می‌دانستند، بهتر بود که به ایران مراجعت می‌کردند و رفع اتهام می‌نمودند. نه اینکه با اقامت غیرقانونی خود درپاریس صحه بر اتهامات خویش بگذارند.»
خردادماه تشنج‌آفرینی مجاهدین و بنی‌صدر در داخل که نهایتا به عزل بنی‌صدر و ورود مجاهدین به جنگ مسلحانه با جمهوری اسلامی در سی خرداد می‌انجامد، افشای اسناد همکاری کاظم رجوی را به حاشیه می‌برد. او نیز از فرصت استفاده کرده و همگام با سازمان برادرش، به مخالفت با جمهوری‌اسلامی برمی‌خیزد. مجاهدین تا کنون در روایت تاریخی خود، همانطور که ماجرای عفو مسعود رجوی را تحریف کرده‌اند؛ جدایی کاظم رجوی از جمهوری اسلامی را به ماجراهای سی خرداد گره زده‌اند و افشای اسناد سوابق همکاری او با ساواک را جوسازی سیاسی معرفی می‌کنند.

Address

Tabriz
5516417822

Alerts

Be the first to know and let us send you an email when Ghabilian posts news and promotions. Your email address will not be used for any other purpose, and you can unsubscribe at any time.

Contact The Organization

Send a message to Ghabilian:

Shortcuts

Share