16/08/2026
مسئول حکومت، عمر بن خطاب رضیاللهعنه، تصمیم گرفت خانهٔ عباس بن عبدالمطلب رضیاللهعنه را برای توسعهٔ مسجدالحرام تخریب کند و در جای دیگری خانهای بهتر به او بدهد.
(تصمیم رسمی)
علت این تصمیم، توسعهٔ خانهٔ خدا بود.
(یک امر واقع)
عباس گفت:
«نه ای عمر! اجازه نمیدهم خانهام را خراب کنی.»
(آزادی بیان)
عمر گفت:
«ای عباس، این کار برای توسعهٔ خانهٔ خداست.»
(دلجویی)
عباس گفت:
«ای عمر، اجازهٔ این کار را به تو نمیدهم.»
(عزت و حق شهروند در برابر رئیس حکومت)
عمر گفت:
«پس به دادگاه مراجعه کنیم.»
(عدالت)
عمر گفت:
«ای عباس، خودت یک قاضی انتخاب کن تا میان ما داوری کند.»
(فروتنی)
عباس گفت:
«قاضی شُریح را انتخاب میکنم.»
(اعتبار و پاکدستی)
عمر گفت:
«من نیز موافقم.»
(برابری)
عباس گفت:
«پس او را نزد ما بیاور، ای امیرالمؤمنین.»
عمر گفت:
«قاضی نزد کسی نمیرود؛ بلکه ما باید نزد او برویم.»
(استقلال قوهٔ قضائیه)
پس هر دو نزد قاضی رفتند. هنگامی که قاضی سخن گفت، به عمر گفت:
«ای امیرالمؤمنین!»
(احترام به مسئول)
عمر پاسخ داد:
«مرا امیرالمؤمنین خطاب نکن، زیرا اکنون در دادگاه هستیم! مرا عمر صدا بزن.»
(فروتنی و احترام به دستگاه قضایی)
قاضی گفت:
«ای عمر! دورترین خانه از حرام، خانهٔ خداست؛ و تو حق نداری خانهٔ عباس را تخریب کنی و در جای دیگری به او خانه بدهی، مگر با رضایت خودش.»
(عدالت، امانت سنگین و بیطرفی)
عمر چه پاسخی داد؟
گفت:
«آفرین بر تو، ای شُریح! چه قاضی خوبی هستی.»
(پذیرفتن حق، حتی اگر علیه خود انسان باشد)
سپس عمر، قاضی را به مقام بالاتری در دستگاه قضایی منصوب کرد.
(اعتماد و وفاداری)
پس از آن، عباس به عمر گفت:
«ای عمر! من با رضایت خودم از خانهام گذشتم؛ برای رضای خدا.»
(بخشش از روی رضایت و خشنودی)
و اینجا پرسش مهمی مطرح میشود:
آیا امت اسلامی امروز از نبودن افرادی مانند عباس رنج میبرد؟
یا افرادی مانند عمر؟
یا افرادی مانند شُریح؟!
اگر تا پایان خواندی، بر حبیب خدا، محمد ﷺ، صلوات بفرست.