30/06/2020
هنر به مثابه هنر (بخش ۴)
در این بخش تلاش می شود به بررسی "چیز" همچون《شی وارگی محض》 و 《شی هنری》پرداخته شود!
چیز
همان نوع نگرش«خلاف عادت» که در بحث «پرسش از تکنالوژی» وی مطرح است، در نوشته های در باب هنر و «سرآغاز اثر هنری» وی نیز قابل مشاهده است. هایدگر تلاش کرده است با تفکیک دو بحثِ«شی وارگی محض» و «شی هنری» به دنبال تعریف جدید و متفاوت از هنر رفته و در این راستا تا ذات هنر(چیزی غیر از حضور چیز)، پیش می رود.
برخلاف گرایش رایج که هنر را در قالب اشیای پدید آمده به دست هنرمندان به تصور در می آورد(اشیای که موضوع لذت و درک زیبایی شناختی اند)، هایدگر می کوشد به ذات هنر، برحسب چیزی غیر از حضور یک شی بیندیشد.(گلندینینگ،فلسفه هنر هایدگر:۱۵۳)
بحث شی وارگی محض و شی هنری، هایدگر را وا داشته است تا به «چیز» نگاه متفاوت داشته باشد و تعریف های متفاوت از آن ارائه نماید.
هایدگر از چیز سه تعریف ارائه می کند:
- آنچه که ویژگی ها گرد آن جمع آمده اند؛
- آنچه که به واسطه حواس و یافته های حس قابل ادراک است؛
- چیز عبارت از مادهای است که صورت یافته است.( جهد کن، فصلنامه علمی و تخصصی اشارت: شماره۱)
این سه تعریف ثبوت از چیز به سوی اثر هنری است که در نقد هرسه، هایدگر اذعان می دارد: این هر سه تعریف برای چیز ها به گونهای هستند که امکان تمایز چیز صرف(بر فرض داشتن مصداق) و چیز همچون ابزار و چیز همچون اثر هنری را فراهم نمی سازند.(همان)
در این جا "ابزار" بین یک "اثر هنری" و "چیز" قرار می گیرد، و این خود تفکیک چیز و یک اثر هنری را مبهم و نا معلوم می سازد. در این جاست که ما باید به دنبال نگاهی باشیم که بتواند چنین تفکیکی انجام دهد و ما را در راستای فهم درست چیز و اثر هنری یاری رساند.
برای رهایی از این سر درگمی، هایدگر بحث رفتن از 'اثر هنری' به سوی 'چیز' را مطرح می سازد و مدعی است: این اثر هنری است که چیز بودن چیز را می نماید، اما نه آنگونه که تعریف های سه گانه به ما معرفی می نماید؛ و به عبارت بهتر، نه آنگونه که چیز به عنوان ابژهای در برابر سوژه شناسا نمایان می شود.( همان)
به تعبیر خیلی واضح و روشن تر، هایدگر بیان حقیقت یک چیز را «اثر هنری» خطاب می کند. این ادعا را در تحلیل محتوایی تابلوئی از «ونگوک» که کفش های کهنه یک زن روستائی را به تصویر کشیده، بیان می کند و مدعی است که نقاش، کفش های کهنه زن را با توجه به وضعیتی نقش کرده است که زن در آن وضعیت قرار دارد.
در این جاست که می توان بین یک اثر هنری و یک چیز تفکیک قائل شد. زمانی یک "چیز"، تبدیل به یک اثر هنری می گردد که توانسته باشد شیئیت حقیقی چیز را بیان کند. کفش کهنه در واقع کفش کهنه است و بدون شک یک چیز؛ اما زمانی که در پای یک زن روستایی و بیچاره داده میشود، دیگر یک چیز نیست و به یک معنا دیگر آن کفش کهنه نیست؛ بلکه نمایندگی از یک وضعیت نامطلوب، بیچارگی و فقری می نماید که آن زن در آن گیر مانده است و تا عمق جان زن ریشه می دواند و از هستیی همچون کفش کهنه و پاره پارهای زن خبر می دهد. و این است آن جدایی که بین چیز و اثر هنری ایجاد می شود. در این میان هایدگر هیچ یگ از تعریف سه گانه فوق را قبول ندارد و مدعی می شود باید از اثر هنری به سوی چیز رفت و این دو را از هم تفکیک کرد. از همه مهم تر این که می گوید هیچ گاهی یک چیز نمی تواند یک اثر هنری باشد؛ اما هر اثر هنری خود از چیزها تشکیل شده است.
آنگونه که در تعریف هنر گفتیم، هنر رخداد حقیقت است، یک اثر هنری نیز در واقع رخداد و ظهور یک ماهیت و یک حقیقتی است که پشت پرده های ابهام و شی بودگی پنهان مانده بود. یک اثر هنری در تلاش آن است تا حقیقت چیز ها را نمایانده و به نشانِ از تجلی و رهایی تبدیل گردد. هنر خود زیبای است و با خلوص و رهایی از بند همه چیز پیوند دارد. این ایده رهایی بخشی زمانی به حقیقت بدل می شود که در یک اثر جای می گیرد و با آن اثر، همخون و همرگ و همریشه می گردد. اشیا را به تفسیر می گیرد و ماهیت درونی آن ها را به نمایش می آورد. در این جاست که آن کفش کهنهِ زنِ پیرِ روستایی دیگر یک کفش کهنه نخواهد بود، بلکه آن کفش نمادی از یک حقیقت دردناک است که دارد غوغا می کند و زن را به جان آورده است و دارد نفس گیر و زمین گیرش می سازد. نقاشیی آن کفش کهنه در واقع نمادی از نابسامانی اجتماعی است. دنیای سرمایه داری جامعه را به طبقات نامتناظر تقسیم کرده است که یکی در مجلل ترین کاخهای سرخ و سفید جا خوش کرده است و دیگری در روستای بدون امکانات زندگی، با کفش های پینه پینه و کنده کنده زندگی می کند.
رسمی از آن کفش کهنه به ما این واقعیت را اظهار می کند که کنش های کنشگران اجتماعی، معطوف به فایده است و اقتصاد فردی. در یک چنین جامعهای است که آن زن باید با کفش های کهنه در ورقی نقش یابد و جا خوش کند.
تعریف های سه گانه بالا ما را به بیراهه ها رهنمون می گردید و هیچ گاه نمی توانستیم کفش کهنه آن زن را تحلیل کنیم،اما راهی را که هایدگر مطرح می سازد «رفتن از اثر هنری بسوی چیز وارگی» راه درست خواهد بود و مارا به سرمنزل مقصود می رساند.
منابع
۱) سیمون، گ. (n.d.). فلسفه هنر هایدگر، ترجمه (عباسی، ش)/ فصلنامه اندیشه، سال نخست.
۲) م، ج. ر. زیبایی شناسی و هنر از دیدگاه هایدگر: هنر، مجلای حقیقت / فصلنامه علمی و تخصصی اشارات، شماره نخست.
۳) هایدگر، مارتین. هستی و زمان، ترجمه (رشیدیان، علی). تهران: نشر نی، چاپ نخست ۱۳۸۹.
#باداسیه
#چیز